جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٣ - غزل ٦٩ در اين زمانه، رفيقى كه خالى از خل است
خواندن غزلّيات و گفتار حكيمانه اهل كمال و يا سرودن آن، از آن جمله است. در جايى مى گويد:
|
خشك شد بيخِ طرب، راه خرابات كجاست؟ |
تا در آن آب و هوا، نشو و نمايى بكنيم |
|
|
مدد از خاطر رندان طلب اى دل! ورنه |
كارِ صعبى است، مبادا كه خطايى بكنيم |
|
|
سايه طاير كم حوصله، كار نكند |
طلب سايه ميمونِ همايى بكنيم |
|
|
دلم از پرده بشد، حافظِ خوش لهجه كجاست؟ |
تا به قول و غزلش، ساز و نوايى بكنيم[١] |
|
|
جريده رو، كه گذرگاهِ عافيت تنگ است |
پياله گير، كه عُمْرِ عزيز بىبدل است |
|
اى خواجه! بدست آوردن عافيت و رسيدن به سعادت حقيقى و كمالات انسانى، سخت و مشكل است، مگر آنكه از تعلّقات و دلبستگى ها خود را آزادسازى و تجافى حاصل نمايى، و پى درپى از مشاهدات حضرت محبوب بهرهمند گردى، و ذكر و ياد او را از نظر نيندازى. پس: «پياله گير، كه عمرِ عزيزِ، بى بَدَل است.»؛ كه:
٥٦٧
«إحْذَرُوا ضِياعَ الْأعْمارِ فيما لايَبْقى لَكُمْ، فَفآئِتُها لايَعُودُ.»
[٢]: (بپرهيزيد از اينكه عمرهاى خويش را در چيزى كه براى شما باقى نمى ماند ضايع سازيد كه آنچه از عمرها از بين برود ديگر بازگشت نمى كند.- نيز:
٥٦٨
«إنَّ أنْفاسَكَ أجْزآءُ عُمْرِكَ، فَلاتُفْنِها إلّافى طاعَةٍ تُزْلِفُكَ.»
[٣]: (براستى كه نَفَسهاى تو، جزء جزء عمر توست پس آنها را جز در طاعت و عبادتى كه [به خدا] نزديكت سازد، از بين مبر.- به گفته خواجه در جايى:
|
عمر بگذشت به بىحاصلى وبوالهوسى |
اى پسر! جام مىام ده كه به پيرى برسى |
|
|
چه شَكَرهاست در اين شهر كه قانع شدهاند |
شاهبازان طريقت به مقام مگسى |
|
|
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان درپيش |
وه! كه بس بىخبر از غُلغلِ بانگ جرسى |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢٢.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.