جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٥ - غزل ٦٩ در اين زمانه، رفيقى كه خالى از خل است
٢٣٥٠
الْعِلْمِ ما قارَنَهُ الْعَمَلُ.»
[١]: (بهترين دانش، علمى است كه همراه عمل باشد.- نيز:
٥٧٢
«أفْضَلُ الذَّخآئِرِ عِلْمٌ يُعْمَلُ بِهِ.»
[٢]: (برترين اندوختهها، علمى است كه بدان عمل مى شود.) خواجه هم مى گويد: «نه من ز بىعملى ...»
|
به چشمِ عقل، در اين رهگذارِ پر آشوب |
جهان و كار جهان، بى ثبات و بىمحل است |
|
بخواهد بگويد: جهان و كار جهان، نه تنها در ديده عارف و اهل دل بىثبات است، كه عقلاء هم آن را ناپايدار مى دانند كه:
٥٧٣
«يا هِشامُ! إنَّ الْعُقَلآءَ زَهِدُوا فِى الدُّنْيا، وَرَغِبُوا فِى الْآخِرَةِ.»
[٣]: (اى هشام! براستى كه عاقلان و خردمندان در دنيا زهد ورزيده و بدان بىميل هستند، و [تمام] ميل و رغبتشان به آخرت مى باشد.- نيز:
٥٧٤
«إزْهَدْ فِى الدُّنْيا، تَنْزِلْ عَلَيْكَ الرَّحْمَةُ.»
[٤]: (در دنيا زهد بورز و بدان بىميل باش، تا رحمت [خداوند] بر تو فرود آيد.- همچنين:
٥٧٥
«أفْضَلُ الطّاعاتِ، ألزُّهْدُ فِى الدُّنْيا.»
[٥]: (برترين طاعتها و عبادتها، زهد در دنيا و بىميلى به آن است.- نيز:
٥٧٦
«يَنْبَغى لِمَنْ عَلِمَ سُرْعَةَ زَوالِ الدُّنْيا، أنْ يَزْهَدَ فيها.»
[٦]: (براى كسى كه به سرعت نابودى و زوال دنيا آگاه است، سزاوار است كه در آن زهد ورزيده و بدان بىميل باشد.- يا اينكه:
٥٧٧
«يَسيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجبُ الزُّهْدَ فِى الدُّنْيا.»
[٧]: (اندك شناخت و معرفت [خداوند]، موجب زهد در دنيا و بىميلى بدان است.) كنايه از اينكه:
|
مصلحتْ ديدِ من آن است كه ياران همه كار |
بگذارند و خَمِ طرّه يارى گيرند |
|
|
حافظ! ابناى زمان را غمِ مسكينان نيست |
زين ميان گر بتوان بِهْ كه كنارى گيرند[٨] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٨.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب العلم، ص ٢٦٦.
[٣] - اصول كافى، ج ١، ص ١٨.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الزّهد، ص ١٥٠.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الزّهد، ص ١٥٠.
[٦] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الزّهد، ص ١٥٢.
[٧] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب الزّهد، ص ١٥٢.
[٨] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٥، ص ٢٠٥.