جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨١ - غزل ٦٧ حسنت به اتفاق ملاحت، جهان گرفت
و نيز در جايى مى گويد:
|
غم كهن به مِىِ سالخورده دفع كنيد |
كه تخم خوشدلى اين است، پير دهقان گفت |
|
|
به عشوه اى كه سپهرت دهد، ز راه مرو |
تو را كه گفت كه اين زال، تركِ دستان گفت[١] |
|
لذا باز مى گويد:
|
مِىْ ده به جامِ جَمْ، كه صَبُوحِ صبوحيان |
چون پادشه، به تيغِ زَرْافشان جهان گرفت |
|
معشوقا! تجلّيات اسماء و صفات سحرگاهان و صبحگاهى است كه مى تواند مرا از خمارى ايّام هجران نجات بخشد و اسرار عالم را بر من آشكار سازد و حكومت بر آن و مقام خلافة اللّهى دهد؛ پس آن را ارزانىامدار. در جايى مى گويد:
|
سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى |
گفت: باز آى كه ديرينه اين درگاهى |
|
|
همچو جم، جرعه مِىْ كش كه ز سِرِّ ملكوت |
پرتوِ جامِ جهانْ بين دهدت آگاهى |
|
|
اگرت سلطنت فقر ببخشنداى دل! |
كمترين مُلك تو از ماه بود تا ماهى[٢] |
|
|
فرصت نگر، كه فتنه چو در عالَم اوفتاد |
عارف، به جامِ مِىْ زد و از غم، كَران گرفت |
|
اى خواجه! ملاحظه نما و ببين چگونه عارف فرصت را در موقعيّتى كه فتنه جهان را گرفته غنيمت مى شمرد و به ذكر و مراقبه و ياد دوست مى پردازد و از غم و اندوه آسوده خاطر مى گردد؛ كه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ، وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[٣]: (هيچ مصيبتى در زمين و در خودتان به شما نمى رسد، مگر پيش از آنكه آن را [در اين عالم] بيافرينيم، در كتابى وجود دارد، براستى ك اين براى.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٠٤، ص ١٠٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٧٢، ص ٤٠٩.
[٣] - حديد: ٢٢ و ٢٣.