جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠١
خواجه در اين غزل در مقام تقاضاى وصال حضرت جانان بوده و جهت نايل نشدن به آن را اشاره نموده، و مى گويد:
|
ابرِ آذارى[١] بر آمد، بادِ نوروزى وزيد |
وجهِ مِىْ مى خواهم و مُطْرب، كه مى گويد: رسيد |
|
ابرهاى زمستانى پديدار گشت، و زمين را از رحمتهاى الهى سيراب نمود، و نسيمهاى نوروزى هم وزيدن گرفت، و گلهاى بهارى شكوفا و درختان بارور گرديدند و همه وسائل عيش و نوش با حضرت دوست فراهم آمده، امّا آنچه را كه مى توان با ايثارش عيش و نوشِ با او را فراهم نمود، ندارم و سرمايه اى هم از بندگى خالصانهام نيست، تا آنان را فراهم سازم. كنايه از اينكه: حضرت دوست، زمين دل مرا براى عنايتهاى خود مهيّا، و با نفحات خود براى روييدن گلهاى مشاهداتش آماده، و براى پرورش آنها به بندگى و عباداتش موفّق نمود؛ حال وقت آن است كه نقدينه جانم را نثارش نمايم، تا گُل مُرادم شكوفا، و پرده از رخسار خود بر كشد و مست مشاهداتش نمايد. اميد آنكه توفيقم دهد! تا بتوانم اين هديه ناقابل را در پيشگاهش بريزم، و او هم از ديدارش بهره مندم سازد، بخواهد بگويد:
٩٠٧
«أسْألُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَابْتَهِلُ إلَيْكَ بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطائِفِ بِرّكَ، أنْ تُحَقّقَ ظَنّى بِما اؤمّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكْرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى الْقُربى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ. وها! أنَا مُتَعَرّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ
[١] -« آزارى» منسوب است به« آذر» كه اوّل بهار سال رومى است، كه در ٢١ آن اوّل فروردين شروع مى شود؛ بنابر اين منظور از« ابر آذارى»، ابرهاى اواخر زمستان مى باشد.