جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٥٦ - غزل ١١٤ تا كى بود ميانه اهل كتاب بحث
است كه در دل هركس كه خداوند- تبارك و تعالى- بخواهد هدايتش نمايد، قرار مىگيرد؛ پس اگر خواهان علم و دانش هستى، پس نخست حقيقت بندگى را در نفس خويش بجوى [و آن را بدستآور].)؛ لذا مى گويد:
|
از عشق گشت مدرسه و درس مُنْدَرِس |
بحّاث عقل را نرسد زين كتاب بحث |
|
كنايه از اينكه: آنان كه از طريق عشق محبوب حقيقى راه به راز عالم و غرض غايى از خلقت بردند و به مشاهده او نايل گشتند، ديگر در نظرشان مدرسه و درس چيز بار ارزشى نمى آيد و دانسته اند تمام آنها مقدمّه براى ذى المقدّمه بوده و مباحث عقلى و توحيد نظرى مشكل آنان را حل نمى كرده و اگر در جايى مى گويد:
|
بشوى اوراق اگر همدرسِ مايى |
كه علمِ عشق، در دفتر نباشد[١] |
|
منظور او اين است كه تنها با درس و بحث و عمل به ظواهر شرع اسلام، نمىتوان به حقيقت امر راه يافت، زيرا آن چيزى كه از چهره حقايق پرده بر مى دارد و انسان را بر ربط ظواهر با آن آشنا مى سازد، همانا عشق و محبّت دوست است، كه عبوديت واقعى و خلافتِ «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»[٢]: (براستى كه جانشينى براى خود در زمين قردر مى دهم.) نيز ثمره آن است.
|
رحمت بر آن كه عَذْب شمارد عذابِ دوست! |
زحمت مَبَر فقيه! و مدار از عذاب، بحث |
|
كنايه از اينكه: تحمّل سختيها و مشكلات بر كسى سخت است، كه به شناسايى حضرت دوست راهنما نگشته و لذّت انس با او را نيافته باشد، ولى آن كس كه به اين امر پى برده، و از درس و بحث پا فراتر نهاده، به حقيقت جهان هستى دست يافته، عذاب معشوق را بر خود گواراتر از عذاب و درد فراقش مى داند، و مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٦٤، ص ١٤٤.
[٢] - بقره: ٣٠.