جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٠ - غزل ٩٥ اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟
وى [و اسماء و صفات او] نابود است، [و] حكم و فرمانروايى از آن اوست، و تنها به سوى او بازگشت مى نماييد.)؛ بنابراين كسى كه به اين جهان مى آيد، اگر با بندگى خالص به سوى حقيقت خود سير كند و به فناى كامل خويش رسد، مقام خلافت را دارا خواهد شد و كارهاى خدايى خواهد كرد؛ كه:
١٠٦٢
«ما تَقَرَّبَ إلَىَّ عَبْدٌ بِشَى ءٍ أحَبَّ إلَىَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ، وَإنَّهُ لَيَتَقرَّبُ إلَىَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى احِبَّهُ؛ فَإذا أحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ، وَبَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ، وَلِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ، وَيَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها ...
[١]: (هيچ بنده اى به چيزى محبوبتر و دوست داشتنى تر از آنچه بر او واجب نمودهام، به سوى من نزديكى نجست، و براستى كه او با افزون [بر واجب] و عمل مستحبى به سوى من نزديكى مى جويد، تا اينكه او را مورد محبّت خود قرار دهم، پس هرگاه او را مورد محبّت خويش قرار دادم، گوش او مى شوم كه بدان مى شنود، و چشمش كه به وسيله آن مى بيند، و زبانش كه بدان سخن مى گويد، و دستش كه بدان [اشياء را] مىگيرد ...).
خواجه هم مى گويد: هركس در اين جهان مى آيد، نقش چشم پوشى از غير دوست و مست شدن و به فطرت بازگشتن را با خود دارد، ولى كسانى مى توانند بدين مقصد را يابند، كه به مستى گراييده و با بندگى خالصانه به جايى برسند كه ديگر توجّه به وجود مجازى خويش را از دست بدهند.
و ممكن است مراد از بيت اين باشد كه: همه مست وارد اين عالم مى شوند و چيزى جز او و جداى از او نمى بينند، لكن از اين حقيقت غافلند و توجّه به توجّهشان ندارند؛ در خرابات نپرسند، كه هشيار كجاست؟ تنها كسانى به آن عنايت دارند، كه به اسرار او راه يافته باشند؛ كه: «فَإِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ، فَلَهُ أَسْلِمُوا، وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ»[٢]: (پس معبودتان يك معبود است، پس تسليم او شويد، و فروتنان [و آنان را كه همواره به خداوند آرام مى گيرند]، بشارت ده.- حقايق را به اشاره اى دريابند؛ كه:
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٣٥٢، از روايت ٧.
[٢] - حجّ: ٣٤.