جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠ - غزل ٦٢ بنال بلبل! اگر با منت سر يارى است
آرى، كشش و جاذبه عشق به محبوب حقيقى و توجّه به او، امرى است فطرى و لطيفه اى است نهانى؛ كه:
٤٩٧
«ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ إرادَتِهِ، وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[١]: (سپس آنها [مخلوقات] را در طريق اراده و خواست خويش روان گردانيد، و در راه دوستى و محبّتش برانگيخت.- نيز: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»[٢]: (خداوند آنها را دوست دارد، و ايشان نيز خدا را دوست دارند.- آن از جمالهاى آرايش شده ظاهرى حاصل نمى شود.
خواجه هم مى گويد: «لطيفه اى است نهانى كه عشق از او خيزد».
و ممكن است مقصود خواجه از بيت اين باشد كه: عشق به محبوب حقيقى، از پى راه بردن و توجّه به اسرار وجود حاصل مى شود، نه از نگريستن به صورت و زيباييهاى مظاهر؛ كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ، حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ؟ أَلا إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ. أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٣]: (بزودى نشانههاى روشن خويش را در آفاق و نواحى [جهان] و در جانهاى خودشان را به آنان نشان خواهيم داد، تا براى آنها روشن گردد كه براستى تنها او حقّ است. آيا براى [حق بودن] پروردگارت همين بس نيست كه بر هر چيز مشهود است؟! آگاه باش كه آنان از ملاقات با پروردگارشان در شكّ هستند. آگاه باش! كه براستى او به هر چيز احاطه دارد.) بخواهد با اين بيان بگويد:
|
هر كه را با خَطِ سبزت سَرِ سودا باشد |
پاى از اين دايره بيرون ننهد تا باشد |
|
|
ظلِّ ممدودِ خَمِ زُلفِ توام بر سر باد! |
كاندر اين سايه، قرارِ دلِ شيدا باشد[٤] |
|
لذا باز مى گويد:.
[١] - صحيفه سجاديه، دعاى اوّل.
[٢] - مائده: ٥٤.
[٣] - فصّلت: ٥٣- ٥٤.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٧، ص ٢١٣.