جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨ - غزل ٦٢ بنال بلبل! اگر با منت سر يارى است
|
سَحَر، كرشمه وصلش به خواب مى ديدم |
زهى مراتب خوابى كه بِهْ زِ بيدارى است! |
|
آرى، تعلّقات و خواطر عالم طبيعت نمى گذارد بشر توجّه به حقيقت و ملكوت خود داشته باشد؛ كه:
٤٩٤
«وَأنَّ الرّاحِلَ إلَيْكَ قَريبُ الْمَسافَةِ، وَأنَّكَ لاتَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ، إلّاأنْ [وَلكن] تَحْجُبَهُمُ الْأعْمالُ السَّيِّئَةُ [الآمالُ] دُونَكَ.»
[١]: (براستى مسافت كسى كه به سوى تو كوچ مى كند، نزديك است، و تو از مخلوقاتت محجوب نيستى، مگر اينكه [ويا: ليكن] اعمال و كردارهاى ناپسند و بد [و يا: آمال وآرزوها]، ايشان را از تو محجوب سازد.) چون به خواب رود، اين مانع برداشته مى شود، چرا كه خداوند هنگام خواب، جان انسان را مى ستاند و تعلّق او به عالم طبيعت كم شده، درنتيجه ممكن است براى او شهود حاصل شود؛ كه: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها، وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها، فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ، وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى، إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»[٢]: (خداست كه جانها را هنگام مرگ، و آنانى را كه نمرده اند در خواب مى ستاند، پس كسانى را كه مرگ را بر آنها حتمى نموده نگاه مى دارد، و ديگران را تا سرآمد و اجَل معيّن رها مى نمايد، براستى كه در اين نشانههاى روشنى براى گروهى كه انديشه مى نمايند، وجود دارد.).
خواجه هم مى گويد: ديدار محبوب در بيدارى نصيبم نگرديد، ولى در خواب مرا مورد لطفش قرار داد و از مشاهدهاش بهره مندم گرديد «زهى مراتب خوابى كه به زبيدارى است.»
|
خيالِ زُلف تو پختن، نه كارِ خامان است |
كه زيرِ سلسله رفتن، طريقِ عيّارى است |
|
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.
[٢] - زمر: ٤٢.