جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧ - غزل ٦٢ بنال بلبل! اگر با منت سر يارى است
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ»[١]: (بدرستى كه خداوند، جانها و اموال مؤمنان را خريدارى نموده است.) خواجه هم مى گويد:
|
بيار باده كه رنگين كنيم جامه دلق |
كه مستِ جام غروريم و نام، هشيارى است |
|
و به گفته خواجه در جايى:
|
شرابِ لَعْلْ كِش و روىِ مَهْ جَبينان بين |
خلافِ مذهب آنان، جمالِ اينان بين |
|
|
به زيرِ دلقِ مُلَمَّع، كَمْندها دارند |
دراز دستى اين كوتهْ آستينان بين |
|
|
به خرمنِ دو جهان سر فرو نمى آرند |
دماغِ كبر گدايان و خوشه چينان بين[٢] |
|
|
نبسته اند دَرِ توبه، حاليا برخيز |
كه توبه وقتِ گُل از عاشقى، ز بىكارى است |
|
اى خواجه! و يااى سالك! حال كه دوست در مقام آن است كه برايت تجلّى نمايد، آماده ديدار او باش و از او بهرهمند شو. مبادا مشكلاتِ ايّام فراق، تورا از عاشقى پشيمان بنمايد و محروميّت نصيبت گردد؛ زيرا «كه توبه وقتِ گُل از عاشقى، ز بىكارى است» در جايى مى گويد:
|
توبه كردم كه نبوسم لبِ ساقىّ و كنون |
مىگزم لب كه چرا گوش به نادان كردم[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
به عهدِ گل شدم از توبه شراب خجل |
كه كس مباد ز كردارِ ناصواب خجل |
|
|
صلاح من همه جامِ مِىْ است ومن زين پس |
نِيَم ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل |
|
|
تو خوبروىْ تَرى ز آفتاب، شُكرِ خدا! |
كه نيستم ز تو در روىِ آفتاب خجل[٤] |
|
بخواهد با اين بيان بگويد: اگر توبه هم نمودهاى، توبه از توبه نما ..
[١] - توبه: ١١١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٦، ص ٣٤٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧٤، ص ٢٨٠.