جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٢ - غزل ٦٢ بنال بلبل! اگر با منت سر يارى است
|
روزگارى است كه سَوداىِ بُتان، دين من است |
غم اين كار، نشاطِ دلِ غمگين من است |
|
|
ديدن روى تو را ديده جان مى بايد |
وين كجا مرتبه چشمِ جهانْ بينِ من است؟ |
|
|
دولت فقر خدايا! به من ارزانىدار |
كاين كرامت، سببِ حشمت وتمكين من است[١] |
|
|
روندگانِ طريقت، به نيم جو نخرند |
فباىِ اطلس آن كس كه از هنر عارى است |
|
بخواهد با اين بيان به خود خطاب كرده و بگويد: استادان و راهنمايان طريق محبوب كسانى را مى پذيرند كه آمادگى و هنر پيمودن راه معشوق را داشته باشند، نه چون تويى را كه هنوز به كلّى از خويش نرستهاى. در جايى مى گويد:
|
كليدِگنجِ سعادت قبولِ اهل دل است |
مباد كس كه د راين نكته شك و ريب كند |
|
|
! شبانِ وادى ايمن، گهى رسد به مراد |
كه چند سال به جان، خدمتِ شعيب كند[٢] |
|
حال كه آمادگى كامل را براى ديدارش ندارى:
|
دلش به ناله ميآزار و ختم كن حافظ! |
كه رستگارىِ جاويد، در كم آزارى است |
|
حضرت دوست را با نالههاى خود آزرده خاطر مساز و برخلاف مشيّت و اراده او اختيارى نداشته باش، دوست به جهت مهيّا نبودنت هجران را براى تو مى پسندد، خلاف آن را آرزو مكن؛ كه:
٥٠٠
«إنْ عَقَدْتَ إيمانَكَ، فَارضَ بِالْمَقْضِىِّ عَلَيْكَ وَلَكَ، وَلا تَرْجُ أحَداً إلَّا اللَّهَ سُبْحانَهُ، وَانْتَظِرْ ما آتاكَ بِهِ الْقَدَرُ.»
[٣]: (اگر ايمانت را استوار نمودى، پس به آنچه از.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢، ص ٦٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٢، ص ١٩٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الرّضا، ص ١٣٨.