جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٧ - غزل ٩٥ اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟
خواجه در اين غزل فرياد از روزگار هجران داشته و در مقام تمنّاى پايان يافتن آن بوده، مىگويد:
|
اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟ |
منزلِ آن مَهِ عاشق كُشِ عيّار كجاست؟ |
|
اى نفحات قدسى كه سحرگاهان براى بندگان بيدار، پيام حضرت دوست را مىآوريد! بگوييدم اكنونش با چه كسى مأنوس مى باشد، و منزل آن جميل عشاق كُش كه در نابودى فريفتگان خود بىپرواست، كجاست؟ بخواهد بگويد:
٧٢٩
«وَها! أنَا مُتَعَرّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ، وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جُودِكَ وَلُطْفِكَ، فارٌّ مِنْ سَخَطِك إلى رِضاكَ، هارِبٌ مُنْكَ إلَيْكَ، راجٍ أحْسَنَ مالَدَيْكَ، مُعَوّلٌ عَلى مَواهِبِكَ، مُفْتَقِرٌ إلى رعايَتِكَ [رَغآئِبِكَ].»
[١]: (وهان اينك منم كه در معرض نسيمهاى رحمت و مِهر تو درآمده، و خواهان باران جود و بخشش و لطف تو بوده، و از سخط و ناخشنودىات به سوى رضا و خشنودىات فرار نموده و از تو به سوى تو گريختهام، و به بهترين چيزها [و كمالاتى] كه در نزد توست اميدوار، و بر بخششها و عطايايت تكيه نموده، و به نوازش و پاييدن [و يا: چيزها و كمالات نفيس و با ارزش و دلپسند] تو اظهار نياز مى نمايم.- بگويد:
|
اگر از كوى تو بويى به من رساند باد |
به مژده، جانِ جهان را به باد خواهم داد |
|
|
تو تا به روىِ من اى نور ديده! در بستى |
دگر جهان، دَرِ شادى به روى من نگشاد |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.