جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٧٨ - غزل ٩٢ خم زلف تو دام كفر و دين است
٧٦٠
وَسَهّلْ عَلَيْنَا الْعَسيرَ الشَّديَد»
[١]: (پاك و منزّهى! چقدر راهها براى كسى كه تو راهنمايش نباشى، تنگ! و چه اندازه راه حق نزد كسى كه او را رهنمون گشته باشى، روشن و آشكار است! معبودا! پس ما را در راههاى وصول و رسيدن به درگاهت رهسپار ساز، و در نزديگترين راههاى بار يافتن بر خويش راهى گردان، دور را بر ما نزديك و [كار] دشوار و سخت را بر ما آسان نما.- بگويد:
|
نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد |
بختم ار يار شود، رَختم از اينجا ببرد |
|
|
كو حريفى خوش و سرمست؟ كه پيش كَرَمَش |
عاشقِ سوخته دل، نامِ تمنّا ببرد |
|
|
راه عشق ار چه كمينگاهِ كمانداران است |
هركه دانسته رود، صرفه ز اعدا ببرد |
|
|
رهزنِ دَهر نخفته است، مشو ايمن از او |
اگر امروز نبرده است كه فردا ببرد[٢] |
|
و ممكن است بخواهد بگويد: اختيار عشق محبوب حقيقى امرى است كه اگر كسى را حضرتش به خود راه دهد، پيمودن بالاترين افلاك براى او از سير در هفتم زمين سهل تر است، و ديده دل آنان چنان تيزبين مى گردد، كه سير روحى در آسمانها براى وى آسانتر است از راههاى زمينى؛ كه:
٧٢٣
«أيُّهَا النّاسُ! سَلُونى قَبْلَ أنْ تَفُقِدُونى؛ فَلأنَا بِطُرُقِ السَّماءِ أَعْلَمُ مَنّى بِطُرُقِ الأرْضِ»
[٣]: (اى مردم! پيش از اينكه مرا از دست بدهيد، از من بپرسيد، زيرا من به راههاى آسمان آگاهتر از شما نسبت به راههاى زمين هستم.)
|
تو پندارى كه بدگو رفت و جان برد؟ |
حسابش با كِرامُ الْكاتِبين است |
|
خطاب خواجه در اين بيت به خود و عاشقان راه الهى است. مىگويد: اى آنان كه راه عشق جانان را اختيار نمودهايد! از گفتار بدگويانتان نهراسيد، گمان مكنيد زاهد كه نسبت به ما سخنان بيهوده مى گويد و تهمتها روا مى دارد، جان سالم بدر.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٨، ص ٢٠٧.
[٣] - نهج البلاغه، خطبه ١٨٩.