جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٧ - غزل ٨٨ يا رب! سببى ساز كه يارم به سلامت
در اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه پس از وصال، دچار فراق گشته، اظهار اشتياق به ديدار محبوب نموده؛ و در ضمن، نصيحتى به خود و سالكين دارد.
مىگويد:
|
يارب! سببى ساز كه يارم به سلامت |
باز آيد وبِرهاندم از جنگ [ظ: چنگ] ملامت |
|
كنايه از اينكه: اى دوست! دورىات سبب گرديد كه بد خواهانم مرا ملامت كنند و بگويند: اگر خواجه مورد توجّه محبوب خود بود، چرا عنايتى به او نداشت و گرفتار هجرانش مى نمود، ديگر بارم از ديدارت برخوردار فرما.
در جايى مى گويد:
|
مژده وصل تو كو؟ كز سر جان بر خيزم |
طاير قدسم و از دامِ جهان برخيزم |
|
|
يارب! از ابر هدايت برسان بارانى |
پيشتر ز آنكه چو گردى ز ميان برخيزم |
|
|
گرچه پيرم، تو شبى تنگ در آغوشم گير |
تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم |
|
|
سَروِ بالا بنمااى بُتِ شيرين حركات! |
كه چو حافظ ز سَرِ جان وجهان برخيزم[١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
به كوى عشق مَنِه بىدليلِ راه، قَدَم |
كه گم شد آن كه در اين رَه، به رهبرى نرسيد |
|
|
خداى را مددى، اى دليلِ راهِ حرم! |
كه نيست باديه عشقِ را كرانه پديد[٢] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٤٨، ص ٣٢٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠١، ص ١٦٩.