جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٩ - غزل ٨٧ ز آن يار دلنوازم، شكرى است با شكايت
٨٤٤
وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الإعْتِمادِ عَلَيْها، إنَّكَ عَلى كُلّ شَىْءٍ قَديرٌ»
[١]: (بار الها! [پس از آنكه مرا به مشاهده انوارت مفتخر نمودى] امر فرمودى باز به آثار و مظاهرت بازگشت نموده و به آنها توجّه داشته باشم پس به پوشيدن جامه [مشاهده] انوارت و به راهنماييى كه در آن بصيرت را از تو وام گيرم، به خويش بازم گردان، تا همان گونه كه از طريق آثار به انوارت راه يافتم، [پس از توجّه به آثار باز] از اين راه به تو باز گردم، در حالى كه باطنم از نظر و توجه [استقلالى] به مظاهر مصون و محفوظ باشد، و همت و انديشهام از تكيه نمودن و بستگى به آنها برداشته شده باشد؛ كه تو بر هر چيز توانايى.)
|
اين راه را نهايت، صورت كجا توان بست؟ |
كَشْ صد هزار منزل، بيش است در بدايت |
|
آرى، هرگز كسى را قدرت بر اينكه نهايتى براى راه خدا فرض كند نمى باشد؛ زيرا همان گونه كه حضرت دوست در ذات و اسماء و صفات بىانتهاست، همه مخلوقات و بخصوص انسان، در همه كمالات محدود، بلكه از خود هيچ ندارند.
محدود كجا مى تواند غير محدود را در تصوّر و تعقّل آورد؟ و امّا اينكه سالك عاشق چگونه بيش از هزاران منزل را در ابتدا بايد بپيمايد؟ به جهت حجابهاى خلقت خاكى است كه ميان او و حضرت حق وجود دارد، و نمى گذارد در قدم اوّل به پيش رود؛ كه:
٦٩٧
«لَيْسَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ خَلْقِهِ حِجابٌ غَيْرُ خَلْقِهِ، إحْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجابٍ مَحْجُوبٍ، وَاسْتَتَرَ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ.»
[٢]: (ميان خدا و مخلوقاتش حجابى جز [خود] خلق نيست، در پرده است بىآنكه حجابى او را محجوب نموده باشد، و مستور است. بدون اينكه با پردهاى پوشيده شده باشد.- نيز:
٦٩٨
«إنّ لِلّهِ تَبارَكَ وَتَعالى سَبْعينَ ألْفَ حِجابٍ مِنْ نُورٍ وَظُلْمَةٍ؛ لَوْ كُشَفَتْ، لأحْرَقَتْ سُبُحاتُ وَجْهِهِ مادُونَهُ»
[٣]: (همانا براى خداوند- خجسته و منزّه بلند مرتبه-.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل، ص.
[٣] - بحار الانوار، ج ٣، ص ٣٢٧. از روايت ٢٧.