جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٣ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
|
چون بپرد زين جهان، سدره بود جاى او |
تكيه گه بازِ ما، كنگره عرش دان |
|
|
عالم علوى بود، جلوه گهِ مرغ ما |
آبخور او بود، گُلشنِ باغ جنان[١] |
|
|
مُنَّتِ سدره طوبى، ز پىِ سايه مكش |
كه چو خوش بنگرى اى سروِ روان! اين همه نيست |
|
بشر، به اقتضاى طبيعت مادّىاش، خوشگذرانى در دو عالم و لذّت نفس را مىطلبد، و لذا به «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها»[٢]: (براى آنان هرچه بخواهند، در آنجا [بهشت] فراهم است.) عالَم ديگر نظر دارد، و به «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (و آنچه نزد ماست، افزونتر است.) اش عنايت ندارد، تا در طلب آن از طريقش برآيد، و نمى داند كه:
«لَهُمْ ما يَشاؤُنَ» در برابر «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» به حساب نمى آيد.
خواجه هم مى خواهد به خود و سالكين بگويد: چرا چون زاهد، اعمال خود را براى رسيدن به سايه سدره و طوبى انجام دهيم، و از «أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ»[٤]: (براى آنان روزى مشخّصى وجود دارد.- يا: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٥]: (در جايگاه صدق و راستى نزد پادشاه توانا و مقتدر.) غفلت كنيم؟.
بهشت و نعمتهاى آن در برابر چنان مقاماتى كمترين ارزش را دارد. علاوه بر اينكه از نعمتهاى ظاهرى آن نيز برخوردار خواهيم شد؛ كه: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها، وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ، وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ، ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»[٦]: (خداوند به مردان و زنان مؤمن بهشتهايى را نويد داده كه از زير [درختان] آن جويها روان است، در حالى كه جاودانه در آنجا خواهند بود،.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٢، ص ٣٥٠.
[٢] - ق: ٣٥.
[٣] - ق: ٣٥.
[٤] - صافات: ٤١.
[٥] - قمر: ٥٥.
[٦] - توبه: ٧٢.