جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠١ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
خواجه در اين غزل، نصايحى را به خود و راهيان طريق حضرت دوست نموده و مىگويد:
|
حاصلِ كارگهِ كون و مكان اين همه نيست |
باده پيش آر، كه اسباب جهان اين همه نيست |
|
اى خواجه! و يااى سالك! تو را در اين دارالتّجاره دنيا براى تكامل نفس خويش و رسيدن به مدارج قربِ دوست آوردهاند، آن را مغتنم شمار، و با ياد و توجّه به او، از عمر گرانمايه خود استفاده كن؛ كه:
٦٥٨
«إنَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ، أنْ أنْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبّكَ»
[١]: (بدرستى كه عمر تو كابين سعادت و خوشبختى توست، اگر آن را در طاعت و عبادت پروردگارت سپرى و صرف نمايى.- نيز:
٦٥٩
«إنَّ أوْقاتَكَ أجزاءُ عُمْرِكِ، فَلا تَنْفُدْ لَكَ وَقتاً إلّافيما يُنجيكَ»
[٢]: (براستى كه اوقات تو جزء جزء عمر توست، پس هيچ وقتى را جز در آنچه مايه نجات توست، صرف مكن.)؛ تا از تعلّقات به اسباب جهان رهايى يابى، و از مشاهدات و انس با حضرتش بهرهمند گردى؛ زيرا دنيا و كارگاه عالم طبيعت ارزش آنكه سرمايه كوتاه عمر را صرف آن كنى، ندارد، كه:
٦٦٠
«أللّهُمَّ! وَلا تَجْعَلِ الدُّنيا أكبَرَ هَمِّنا، وَلا مَبْلَغَ عِلْمِنا»
[٣]: (خداوند! دنيا را بزرگترين همّ و غم و نهايت آگاهى و دانش ما قرار مده.) به گفته خواجه در جايى:
|
مزرعِ سبزِ فلك ديدم و داسِ مَهِ نو |
يادم از كِشته خويش آمد و هنگام دِرو |
|
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٠.