جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٥ - غزل ٥٩٣ وقت را غنيمت دان، آن قدر كه بتوانى
مكن كه پس از اين عالم پشيمان گردى، و ديگر وقت بازگشت و باده نوشى و مراقبهات گذشته باشد؛ زيرا حضرت محبوب همه بشر را بر فطرت توحيد خلق فرموده؛ كه: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[١]: (پس استوار و مستقيم رويت را به سوى دين نما، همان سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد، دگرگون شدنى براى آفرينش خدا نيست، اين همان دين استوار است ولى اكثر مردم [ازاين حقيقت] آگاه نيستند) اگر در اين جهان توجّه نكنى و طريقه فطرت را نپيمايى، فردا كه از اين جهان بروى، «رَبِّ! ارْجِعُونِ، لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ»[٢]: (پروردگارا! مرا بازگردان، اميد آنكه در آنچه [از اموال] ترك گفتم، عمل صالح و شايسته انجام دهم.) خواهى گفت و «كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»[٣]: (هرگز، آن كلمه اى است كه او گوينده آن است [و ارزش شنيده شدن را ندارد].) خواهى شنيد؛ زيرا:
|
خُم شكن نمى داند، اين قدر كه صوفى را |
جنسِ خانگى باشد، همچو لعلِ رُمّانى |
|
آن كه بىعنايتى به فطرت دارد و مى آزاردمان، نمىداند آنان كه اين طريق را اختيار نموده و يا مى نمايند، از چه گوهرهاى معنوى و مشاهدات و تجلّياتى از معشوق برخوردار مى باشند. در جايى مى گويد:
|
صوفى! بيا كه آينهْ صاف است جام را |
تا بنگرى صفاىِ مِىِ لعلْ فام را |
|
|
رازِ درون پرده زِ رندان مست پرس |
كاين حال نيست زاهدِ عالى مقام را |
|
|
عنقا شكار كس نشود دام بازچين |
كاينجا هميشه باد به دست است دام را |
|
[١] - روم: ٣٠.
[٢] - مؤمنون: ٩٩ و ١٠٠.
[٣] - مؤمنون: ١٠٠.