جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥ - غزل ٥٤٢ برو زاهد! به اميدى كه دارى
|
فرصت شمار صحبت، كز اين دو راه منزل |
چون بگذريم ديگر، تنوان به هم رسيدن[١] |
|
|
بيا حافظ! به پند تلخ كن گوش |
چرا عمرى به غفلت مى گذارى؟ |
|
اى خواجه! گرچه پندى كه مى دهمت شنيدن آن بر تو دشوار است ولى شيرين كامى تو در شنيدن آن مى باشد؛ كه:
٣٦٣٧
«رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ حُكْماً فَوَعى، وَدُعِىَ إلى رَشادٍ فَدَنى، وَأخَذَ بِحُجْزَةِ هادٍ فَنَجا.»
[٢]: (خداوند، مورد رحمت خويش قرار دهد بنده اى را كه حكمتى را شنيد و آن را حفظ نمود، و به رشدِ و هدايت خوانده شد و [خود را به آن، يا به خداوند] نزديك نمود، و دامن راهنمايى را گرفت و نجات يافت.) «چرا عمرى به غفلت مى گذارى؟»؛ كه:
٣٦٣٨
«ألْغَفْلَةُ أضَرُّ الأعْدآءِ.»
[٣]: (غفلت و فراموشى زيانبارترين دشمنان مى باشد.- نيز:
٣٦٣٩
«كَفى بِالرَّجُلِ غَفْلَةً أنْ يُضَيِّعَ عُمْرَهُ فيما لايُنْجيهِ.»
[٤]: (همين غفلت مرد را بس كه عمر خويش را در آنچه مايه نجات و رهايى او نيست، ضايع سازد.) و همچنين:
٣٦٤٠
«وَيْحَ ابْنِ آدَمَ ما أغْفَلَهُ! وَعَنْ رُشْدِهِ ما أذْهَلَهُ!»
[٥]: (واى بر فرزند آدم كه چقدر غافل است، و چه اندازه رشد و هدايت خويش را فراموش مى كند!).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٢، ص ٣٤٤.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الاستماع، ص ١٦٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٥.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.