جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٦ - غزل ٥٨٠ صبا! تو نكهت آن زلف مشكبو دارى
در بندگى بايد در جستجويم باشد؛ كه:
٣٩٠١
«ألشَّرَفُ عِنْدَ اللَّهِ سُبْحانَهُ بِحُسْنِ الأعْمالِ لابِحُسْنِ الأقْوالِ.»
[١]: (شرافت و برترى در نزد خداوند سبحان به اعمال نيكوست، نه گفتههاى زيبا.- نيز:
٣٩٠٢
«أنْفَعُ الذَّخآئِرِ صالِحُ الأعْمالِ.»
[٢]: (سودمندترين اندوختهها، اعمال صالح و شايسته است.- همچنين:
٣٩٠٣
«بِالأعْمالِ الصّالِحاتِ تُرْفَعُ الدَّرجاتُ.»
[٣]: (تنها با اعمال شايسته، درجات [انسان] بالا مى رود.) گوهر عشق را نمى توان از كتاب و درس و بحث و مدرسه به دست آورد. به گفته خواجه در جايى:
|
حاشا كه من به موسمِ گُل تركِ مِىْ كنم |
من لافِ عقل مى زنم اين كار كى كنم؟ |
|
|
مطرب كجاست؟ تا همه محصولِ زُهد و علم |
در كارِ بانگِ بربط و آوازِ نى كنم |
|
|
از قال و قيل مدرسه حالى دلم گرفت |
يك چند نيز خدمتِ معشوق و مِىْ كنم[٤] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
خيز تا از دَرِ ميخانه گشادى طلبيم |
بر دَرِ دوست نشينيم و مرادى طلبيم |
|
|
زادِ راهِ حرمِ دوست نداريم مگر |
به گدايى ز دَرِ ميكده زادى طلبيم |
|
|
بر دَرِ مدرسه تا چند نشينى؟ حافظ! |
خيز تا از دَرِ ميخانه گشادى طلبيم[٥] |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب العمل، ص ٢٧٨.
[٢] - همان
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب العمل، ص ٢٧٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٠، ص ٢٩٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠٥، ص ٣٠٠.