جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩٤ - غزل ٦٠٠ ألم يأن للأحباب أن يترحموا؟
|
عيد است و موسم گل و ياران در انتظار |
ساقى! به روىِ شاه ببين ماه و مىْ بيار |
|
|
دل برگرفته بودم از ايّام گل ولى |
كارى نكرد همّتِ پاكانِ روزگار[١] |
|
و در جايى ديگر مى گويد:
|
عيد است و موسم گل، ساقى! بيار باده |
هنگام گل كه ديده است، بى مِىْ قدح نهاده؟ |
|
|
زين زهد و پارسايى، بگرفت خاطر من |
ساقى! پياله اى ذِهْ، تا دل شود گشاده[٢] |
|
|
أيا مَنْ عَلا كُلَّ السَّلاطينَ سَطْوَةً! |
تَرَحَّمْ، جَزاكَ اللَّهُ، فَالْخَيْرُ مَغْنَمُ[٣] |
|
اى معشوقى كه بر همه سلاطين برترى دارى! كه:
٤٠٤٠
«بِقُوَّتِكَ الَّتى قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ، وَخَضَعَ لَها كُلُّ شَىْءٍ، وَذَلَّ لَها كُلُّ شَىْءٍ وَبِجَبَرُوتِكَ الَّتى غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَىْءٍ، وَبِعِزَّتِكَ الَّتى لايَقُومُ لَها شَىْءٌ، وَبِعَظَمَتِكَ الَّتى مَلَأَتْ أرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ وَبِسُلْطانِكَ الَّذى عَلا كُلَّ شَىْءٍ.»
[٤]: (و [مسئلت مى كنم] به قوّت و نيرومندىات كه بدان بر هر چيز چيره گشته، و تمام اشياء در برابر آن خاضع و فروتن و خوار و ذليل هستند، و به شكوه و بزرگىات كه بدان بر هر چيز غالب هستى، و به عزّت و سرافرازىات كه هيچ چيزى در برابر آن پا برجا نيست، و به عظمتت كه اركان و شراشر وجود هر چيز را پُر نموده، و به تسلّط و سلطنتت كه هر چيز را فراگرفته.) به سطوتت مرا از من بستان، و سپس بنده ناچيزت را مورد عنايت قرار ده، و از هجرانش برهان، و آن را غنيمت دان، كه كارى خير و شايسته مى باشد. به گفته خواجه در جايى:
|
به دام زُلف تو دل مبتلاى خويشتن است |
بكُش به غمزه كه اينش سزاىِ خويشتن است |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٠١، ص ٢٣٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥١٤، ص ٣٧٠.
[٣] - اى كسى كه از لحاظ چيرگى بر تمام پادشاهان غلبه نمودهاى![ بر حال من] رحم آر، خداوند تو را پاداش نيكو دهد! كه خير و خوبى غنيمت است.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٦.