جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٩ - غزل ٦٠٠ ألم يأن للأحباب أن يترحموا؟
خواجه در اين غزل عربى، در مقام اظهار اشتياق و تمنّاى ديدار حضرت دوست بوده و در ضمن به خود و اهل طريق توجه مى دهد، تا بهره خويش را در اين جهان از او بگيرند و به عهد عبوديّتى كه با وى بسته اند عمل نمايند. مىگويند:
|
ألَمْ يَأْنِ لِلْأحْبابِ أنْ يَتَرَحَّمُوا؟ |
وَلِلنّاقِضينَ الْعَهْدَ أنْ يَتَنَدَّمُوا؟[١] |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! وقت آن نشده كه بندگان دلباخته خود را مورد ترحّم و الطاف خاصّت قرار دهى؟ تا ايشان را قدرت بازگشت و عمل به عهد عبوديّت حاصل شود و عهد ازلى خود را كه در اين عالم از آن سرباز زده اند و تمام توجّهشان را جهان طبيعت به خود جلب نموده يادآورند و در قيامت نگويند ما از آن غفلت داشتيم كه «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا بَلى، شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ»[٢]: (و [به يادآور] هنگامى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم [٧] نسل و ذريّه ايشان را بر خودشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بلى، گواهى مى دهيم. تا در قيامت نگوييد ما از آن خبر نداشتيم.).
و شايد بخواهد با اين بيان نصيحتى به دوستانش كند و بگويد: اى دوستان من!.
[١] - آيا وقت آن نرسده كه دوستان[ بر حال ما] رحم آرند؟ و براى عهد شكنان[ زمان آن نرسيده] كه پشيمان گردند؟
[٢] - اعراف: ١٧٢.