جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٩ - غزل ٥٩١ نور خدا نمايدت آينه مجردى
ديگران را از حقيقت باز داشتهاى، و گمان مى كنى به آن رسيدهاى، و حال اينكه چنين نيست.
و ممكن است خطاب خواجه به سالكينى باشد كه به كشف و كرامات و خوارق خود را قانع كرده و از مقصود باز ماندهاند، خلاصه بخواهد بگويد: هر لحظه اى به كارى غير از دوست سرگرم بودن، عاقلان و زيركان را رويّه نباشد. كه:
٣٩٥٦
«ألْخَديَعةُ شَوْمٌ.»
[١]: (فريب، بدشگون و نافرخنده است.- نيز:
٣٩٥٧
«إيّاكَ وَالخديعَةَ! فَإنَّ الخَديعةَ مِنْ خُلُقِ اللَّئيمِ.»
[٢]: (بپرهيز از فريب دادن، زيرا گول زدن از خوى شخص فرومايه و پست مى باشد.- همچنين:
٣٩٥٨
«رَأْسُ الحِكْمَةِ تَجَنُّبُ الخُدَعِ.»
[٣]: (ريشه و سرچشمه حكمت و فرزانگى، پرهيز و دورى نمودن از انواع فريب مى باشد.)
|
ار چه بعمد مى كِشى تيغِ جفا به كينِ من؟ |
فكر نمى كنى مگر مِنْ عَمَدٍ مُمَدَّدٍ؟[٤] |
|
زاهدا! چه شده و چرا رفتارت با من اين گونه است و همواره مى خواهى بيآزارىام؟ مگر از آتش برافروخته جهنّم نمى ترسى؛ كه:
٣٩٥٩
«أفْضَلُ الشَرَفِ كَفُّ الأذى وَبَذْلُ الإحْسانِ.»
[٥]: (برترين شرافت و بزرگوارى، خوددارى از آزار و اذيّت [ديگران] و بذل و بخشش نيكويى مى باشد.- نيز:
٣٩٦٠
«عادَةُ اللِئآمِ وَالأغْمارِ أذِيَّةُ الكِرامِ وَالاحْرارِ.»
[٦]: (خوى و سرشت فرومايگان و كسانى كه كارآزما نيستند، آزار و اذيّت بزرگواران و آزادگان مىباشد.).
و ممكن است خطاب خواجه به محبوب باشد. بخواهد بگويد: معشوقا! مگر نمىبينى آتش عشقت در دلم شعله ور گشته، به كشتنم دست مى زنى و رحم بر من نمى نمايى.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الخديعة، ص ٨٨.
[٢] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب الخديعة، ص ٨٩.
[٣] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب الخديعة، ص ٨٩.
[٤] - اشاره به آيه شريفه ٩ سوره هُمزه است.
[٥] ( ٥- ٦). غرر و درر موضوعى، باب الأذى، ص ١٣.
[٦] ( ٥- ٦). غرر و درر موضوعى، باب الأذى، ص ١٣.