جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٢ - غزل ٥٧٠ سحر با باد مى گفتم حديث آرزومندى
عالم فانى مشغول مشو؛ كه:
٣٨٢٧
«أيْنَ يَغُرُّكُمْ سَرابُ الآمالِ؟»
[١]: (سراب آرزوها، شما را به كجا و كدام جهت فريب داده [و مى كشاند]؟- نيز:
٣٨٢٨
«أيْنَ تَخْتَدِعُكُمْ كَواذِبُ الآمالِ؟»
[٢]: (آمال و آرزوهاى دروغين شما را به كدامين سو، گول مى زند؟- همچنين:
٣٨٢٩
«لايَفْلَحُ مَنْ وَلَهَ بِاللَّعْبِ، وَاسْتَهْزَأَ بِاللَّهْو وَالطَّرَب.»
[٣]: (هرگز رستگار و پيروز نمى گردد كسى كه به بازى [و كار بىهدف] سرگشته و فريفته گشته، و شيفته لهو و سرگرمى و خوش گذرانى باشد.) و يا اينكه:
٣٨٣٠
«أللَّهْوُ قُوتُ الحَماقَةِ.»
[٤]: (بازى و سرگرمى، قوت و خوراك كودنى و نادانى است.- به گفته خواجه در جايى:
|
عمر بگذشت به بىحاصلى و بوالهوسى |
اى پسر! جامِ مِىْام ده كه به پيرى برسى! |
|
|
چه شكرهاست در اين شهر كه قانع شدهاند |
شاهبازانِ طريقت به مقامِ مگسى |
|
|
كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش |
وه! كه بس بىخبر از غلغلِ بانگِ جرسى[٥] |
|
|
دراين بازار اگر سوداست با درويش خرسند است |
خدايا! مُنْعمَمَ گردان به درويشىّ و خرسندى |
|
مىدانى اى خواجه! چه كسى از اين سرا بهره برده و مى برد؟ آن بنده بيدارى كه به فقر ذاتى خويش پى برده و عبوديّت حقيقى حضرت دوست را اختيار نموده و از غير او گسسته و به كمال انسانيّت خود نايل گشته. «خدايا! منعمم گردان به درويشىّ و خرسندى» در جايى مى گويد:
|
با گدايان دَرِ ميكده اى سالك راه! |
به ادب باش گر از سِرِّ خدا آگاهى |
|
|
بر دَرِ ميكده رندانِ قلندر باشند |
كه ستاننده و دهند افسرِ شاهنشاهى |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الامل، ص ١٨.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الامل، ص ١٨.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب اللّعب، ص ٣٥٨.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب اللّهو، ص ٣٥٩.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٣، ص ٤١٨.