جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٦ - غزل ٥٧٠ سحر با باد مى گفتم حديث آرزومندى
خواجه در اين غزل با بيانات عاشقانه خود، در مقام ديدار حضرت دوست بوده، مىگويد:
|
سحر با باد مى گفتم حديثِ آرزومندى |
خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندى |
|
سحرگاهان (كه هنگام نزول الطاف الهى است) با نسيمهاى حيات بخش كوى جانان شرح آرزومندى خويش را به ديدار او و اشتياق و عشق خود را به وصالش بيان نمودم. با گوش دل شنيدم مرا دلدارى مى داد و مى گفت: عاشق را چاره اى جز وثوق و اعتماد به عنايات معشوق نبايد باشد تا روزى الطافش شامل حال گردد؛ كه:
٣٨١٦
«ألثِّقَةُ بِاللَّهِ أفْضَلُ عَمَلٍ.»
[١]: (دل آسودگى و اطمينان به خداوند، برترين عمل مى باشد.- نيز:
«مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ، صانَ يَقينَهُ.»
[٢]: (هركس به خداوند اطمينان داشته باشد، يقينش را حفظ مى كند- همچنين:
٣٨١٨
«مَنْ وَثِقَ بِأَنَّ ما قَدَّرَ اللَّهُ لَهُ لَنْ يَفُوتَهُ، إسْتراحَ قَلْبُهُ.»
[٣]: (هركس اطمينان داشته باشد كه آنچه خداوند براى او مقدّر ساخته از دستش نخواهد شد، دلش آسوده مى گردد.- به گفته خواجه در جايى:
|
هر آن كه جانبِ اهلِ وفا نگهدارد |
خداش در همه حال از بلا نگهدارد |
|
|
گرت هواست كه معشوق نَگْسَلَد پيوند |
نگاهدار سرِ رشته تا نگهدارد |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الوثوق، ص ٣٩٩.
[٢] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب الوثوق، ص ٣٤٠.
[٣] ( ٢- ٣). غرر و درر موضوعى، باب الوثوق، ص ٣٤٠.