جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٢ - غزل ٥٦٦ ز دلبرم كه رساند نوازش قلمى؟
خواجه در اين غزل، در مقام تقاضا و تمنّاى ديدار حضرت دوست بوده و مىگويد:
|
ز دلبرم كه رساند نوازشِ قلمى؟ |
كجاست پيكِ صبا؟ گو: بيا بكن كَرَمى |
|
كيست تا از يار مهربانم پيامى دلنواز آورد؟ و كجاست نفحات راحتى بخش و روح افزايش؟ تا از دورى و هجرانم برهاند و به وعده وصالم دلخوش نمايد؛ كه:
٣٧٨٩
«إنَّ للَّهِ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ ألا! فَتَرصَّدُوا لَها.»
[١]: (براستى كه براى خداوند در روزهاى روزگارو عمر شما نسيمهايى است، هان! آماده و چشم به راه آنها باشيد.- به گفته خواجه در جايى:
|
مرحبا! اى پيك مشتاقان! بگو پيغامِ دوست |
تا كنم جان از سَرِ رغبت، فداىِ نام دوست |
|
|
من نوشتم نامه اى از شرحِ حال خود ولى |
دردِسر باشد نمودن بيش از اين، ابرامِ دوست[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
صبا! اگر گذرى افُتدت به كشورِ دوست |
بيار نفحه اى از گيسوىِ مُعَنْبَرِ دوست |
|
[١] - بحارالانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨، ص ٦٣.