جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٠ - غزل ٥٦٥ زان مى صاف كز او پخته شود هر خامى
محبوب ملاقات نمودى، بگويش: اى آن كه همواره از ديدار پر شور او در مستى به سر مى برى! يادى از خواجه و تلميذت، كه گاهگاهى او را بهرهمند از جرعه اى از شراب صاف و ته نشين خود مى نمودى، بنما، و باز هم به وى عنايت داشته باش.
به گفته خواجه در جايى:
|
اى صبا! نكهتى از خاكِ درِ يار بيار |
ببر اندوهِ دل و مژده دلدار بيار |
|
|
نكته روح فزا از دهِن يار بگوى |
نافه خوش خبر از عالم اسرار بيار |
|
|
تا معطّر كنم از لطفِ نسيمِ تو مشام |
شمّه اى از نفحاتِ نَفَس يار بيار |
|
|
شُكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن! |
به اسيرانِ قَفَس، مژده گُلزار بيار[١] |
|
|
حافظا! گر ندهد دادِ دلت خسروِ عهد |
كام، دشوار به دست آورى از خودْ كامى |
|
اى خواجه! تو را خود كامى به هجران مبتلا ساخته، اگر استاد و مرشد طريقت نزد دوست دادخواهى ننمايد و دستگيرىات نكند، مشكل است كه كام از مشاهدات او برگيرى. در جايى مى گويد:
|
مدد از خاطرِ رندان طلب اى دل! ورنه |
كارِ صعبى است مبادا كه خطايى بكنيم |
|
|
سايه طايرِ كَمْ حوصله كارى نكند |
طلبِ سايه ميمونِ هُمايى بكنيم[٢] |
|
و در جايى نيز مى گويد:
|
كار از تو مى رود مددى اى دليلِ راه! |
انصاف مى دهيم كه از رَهْ فتادهايم[٣] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٩، ص ٣٢٢.