ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٧٩ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
جفر اكبر و جفر اصغر كه پوست بزى و پوست قوچى است و همگى علوم، حتّى ارش خراش، و حتّى زدن يك يا نيم يا ثلث تازيانه در آن ثبت شده، و همچنين مصحف فاطمه زهراء سلام اللَّه عليها نزد او است.
٥٩١٥- و عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس نيشابورى- رضى اللَّه عنه- گفت:
علىّ بن محمد بن قتيبه، از فضل بن شاذان براى ما حكايت كرد كه گفت: از امام رضا- ٧- شنيدم كه ميفرمود: چون سر امام حسين ٧ را بسوى شام بردند، يزيد- لعنه اللَّه- فرمان داد تا آن را در محلّى نهادند، و سفرهاى بر آن نصب كردند، پس او و يارانش بدان سو آمدند، و بخوردن طعام و نوشيدن فقّاع (آبجو) مشغول شدند، و چون از كار خوردن و نوشيدن بپرداختند فرمان داد تا آن سر مطهّر را در طشتى زير تختش نهادند و رقعه شطرنجى بروى آن گستردند، و يزيد- لعنه اللَّه- بنشست و ببازى شطرنج و گفتگو از حسين بن علىّ و پدرش و جدّش- سلام اللَّه عليهم- و استهزاء بذكر ايشان سرگرم شد، و هر زمان كه در قمار از حريف خود ميبرد ظرف فقّاعى را ميگرفت و سه نوبت مينوشيد، و آنگاه باقى مانده آن را در كنار طشت بر زمين ميريخت، پس هر كس كه از شيعيان ما باشد، ميبايد از نوشيدن فقّاع و بازى شطرنج خوددارى كند، و هر كس كه بفقاع يا بشطرنج بنگرد ميبايد حسين-