ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٨ - باب وصيت از زمان آدم
شترى مخصوص حمل بار، بنام ديباج، و علمى بنام معلوم، و مغفرى بنام اسعد بود، كه بهنگام وفات همگى آنها را بعلىّ ٧ سپرد، انگشتريش را بيرون كرد، و به انگشت او كرد، پس علىّ ٧ گفت كه در قبضه يكى از شمشيرهاى آن حضرت ورقهاى يافته است كه سه جمله بر اين گونه در آن نوشته بوده است: «با هر كه از تو ببرد بپيوند و حقّ را بگوى اگر چه بزيان خودت باشد، و در باره كسى كه با تو بدى كند نيكى كن».
٥٤٠٤- و معلّى بن محمّد بصرى، از جعفر بن سليمان، از عبد اللَّه بن حكم، از پدرش، از سعيد بن جبير، از ابن عبّاس روايت كرده است كه گفت: پيمبر ٦ فرمود: علىّ وصىّ من و خليفه من، و همسرش فاطمه سرور زنان جهانيان دختر من، و حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشت دو فرزند من هستند. هر كه ايشان را دوست بدارد بحقيقت مرا دوست داشته، و هر كه با ايشان دشمنى كند بحقيقت مرا بدشمنى گرفته، و هر كه با ايشان در افتد بحقيقت با من درافتاده، و هر كه به ايشان جفا كند بحقيقت با من جفا كرده، و هر كه در باره ايشان نيكى كند، بحقيقت نسبت بمن نيكى كرده است. (از خدا همى خواهم كه):
هر كس كه با ايشان ارتباط برقرار كند، خدا رشته دوستيش را با او متّصل سازد، و هر كس كه از ايشان ببرد خدا رشته لطفش را از او بگسلد. و خدا كسى را