ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٤١٠ - راويان احاديث كتاب و شناخت طريق مؤلف به آنان
و آنچه در آن از صفوان بن مهران جمّال آمده است، پس روايت كردهام آن را از محمد بن على ماجيلويه- رضى اللَّه عنه- از عمويش محمّد بن أبى القاسم از احمد بن محمّد بن خالد از پدرش از ابن ابى عمير از صفوان بن مهران جمّال، و نيز روايت كردهام آن را از پدرم- رضى اللَّه عنه- از محمّد بن يحيى العطّار از محمّد بن أحمد بن يحيى از موسى بن عمر از عبد اللَّه بن محمّد حجّال از صفوان بن مهران جمّال.
توضيح: «صفوان بن مهران از اهل كوفه و از وابستگان بنو كاهل است، و وى همان كسى است كه گفتهاند: موسى بن جعفر عليهما السّلام به او گفت: اى صفوان همه چيزت نيكو و زيباست جز يك كار، گويد: عرضكردم آن كدام است؟ فرمود: شتر كرايه دادن تو است به اين مرد (يعنى هارون الرشيد) گويد: گفتم بخدا سوگند من براى كار فاسد و شرارت و تباهى و سركشى و يا لهو و لعب باو كرايه ندادهام بلكه براى سفر حجّ بوده، و كار آن را خود نيز انجام نمىدهم بلكه غلامان خود را بر آن گماشتهام، فرمود: اى صفوان آيا كرايه خود را از ايشان طلبكارى؟ عرضكردم آرى، فرمود: آيا دوست دارى كه باقى و روى كار باشند تا كرايه تو را بپردازند؟ گفتم:
آرى، آن حضرت ٧ فرمود: هر كس بقاى اينان را بخواهد او از ايشان است و هر كس از آنان باشد به دوزخ خواهد رفت، گويد: رفتم و تمام شتران خود را فروختم و اين خبر به هارون رسيد و مرا بخواست و گفت: بمن گفتهاند تو شترانت را بفروختهاى؟ گفتم: صحيح است، پرسيد: براى چه؟ گفتم: من پير شدهام، و كارگران درست وظائف خود را انجام نمىدهند، گفت: هيهات اين طور نيست من ميدانم چه كسى تو را بدين كار واداشت، آرى موسى بن جعفر بتو چنين كارى را اشاره كرده است، گفتم: مرا با موسى بن جعفر چكار، هارون گفت: اين كلام را بگذار، اگر رفتار نيكويت با ما نبود بخدا سوگند ترا ميكشتم. بارى وى داراى كتاب