ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٢٠ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
حكايت كرد، كه: علىّ بن ابراهيم بن معلّى براى ما حديث كرد، كه: محمد بن خالد براى ما حديث كرد كه: عبد اللَّه بن بكر مرادى، از موسى بن جعفر، از پدرش، از جدّش، از علىّ بن الحسين از پدرش عليهم السّلام براى ما حديث كرد، كه فرمود: در آن ميان كه أمير المؤمنين ٧ روزى با ياران خود براى مهيّا ساختنشان بكار جنگ نشسته بود ناگهان پيرى كه آثار رنج سفر بر چهرهاش نمودار بود، بنزد آن امام آمد، و گفت: أمير المؤمنين كجاست؟ ياران گفتند: اينك او است، وى به آن حضرت سلام كرد، و آنگاه گفت: يا أمير المؤمنين، من از ناحيه شام بسوى تو آمدهام، و من پيرى بزرگسالم كه در فضيلت تو چيزها شنيدهام كه بشمار درنمىآورم، و خود چنين گمان ميبرم كه تو بزودى با مكر دشمنان شهيد خواهى شد، پس چيزى از آنچه خدا بتو آموخته است بمن بياموز، فرمود: آرى اى شيخ: كسى كه دو روز از ايّام زندگيش يكسان باشد مغبونست، و كسى كه هدف همّتش دنيا باشد، حسرتش بهنگام مفارقت آن شديد است، و كسى كه فردايش بدترين دو روز او باشد، محرومست، و كسى كه چون دنياى او سالم بماند بكاسته شدن از آخرتش بىاعتناء باشد هلاكشونده است، و كسى كه در باره بيرون آوردن نفس خود از كاستى تعهّد نكند هواى نفس بر او چيره مىشود، و كسى كه در حال كاهش بسر برد مردن براى او بهتر است.