ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٧٠ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
باشد صورتش بطرف پشت مادر است، و اگر دختر باشد صورتش بطرف شكم مادر است، و دو دستش بر دو گونه او، و زنخدانش بالاى زانوان او، و بشكل محزونى مهموم است، زيرا او بمانند دربند بستهاى بوسيله رودهاى از ناف خود بناف مادرش بسته شده است، چنان كه بوسيله همان ناف تا زمان مقدّر براى ولادتش از طعام و شراب مادرش تغذيه ميكند، پس خداوند عزّ و جلّ فرشتهاى را بسوى او ميفرستد تا بر پيشانيش مينويسد: شقى يا سعيد، مؤمن يا كافر، غنىّ يا فقير، و همچنين اجلش و رزقش و بيماريش و تندرستيش را مينويسد، پس چون رزقى كه از ناف مادرش برايش مقدّر شده بود قطع شد، بانگى بر او ميزند كه از وحشت آن بانگ واژگون مىشود، و سرش بطرف مخرج قرار ميگيرد. پس چون بر زمين قرار گيرد، در برابر هولى عظيم و عذابى اليم واقع مىشود، اگر بادى به او بوزد، يا دستى بر او سوده شود چنان دردى برابر با درد كسى احساس ميكند كه پوستش را بكنند. گرسنه مىشود ولى قادر بر طلب طعام نيست، و تشنه مىشود ولى توان طلبيدن آب ندارد، و احساس درد ميكند ولى قدرت آن را ندارد كه فريادرسى را طلب كند، پس خداى تبارك و تعالى برحمت و شفقت خود بر او و بنا بر محبّت در باره او كارش را بمادرش واميگذارد، تا او را بجان و دل خويش از گرما و سرما حفظ ميكند، چندان كه گوئى ميخواهد جان خود را فداى او كند، و در اظهار مهر و ابراز عاطفه نسبت به او چنان مىشود كه چون او سير باشد