ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٠٨ - باب نوادر، و آن آخر ابواب اين كتابست
يا علىّ: ستمگرترين مردم نزد خداوند عزّ و جلّ كسى است كه غير دشمن خود را بكشد و غير زننده خود را بزند، و كسى كه خود را از انتساب بمولاى خود بديگرى نسبت دهد، به آنچه خداوند عزّ و جلّ بر من نازل كرده كافر شده است.
يا علىّ: انگشترى در دست راست كن، زيرا كه آن فضيلتى از جانب خدا براى مقرّبين است، علىّ ٧ پرسيد: با چگونه نگينى انگشترى بدست كنم؟ فرمود با عقيق سرخ، زيرا كه آن نخستين كوهيست كه براى خدا بربوبيّت، و براى من به نبوّت، و براى توبه وصايت و براى فرزندانت به امامت، و براى شيعيان تو به بهشت و براى دشمنان توبه دوزخ اقرار كرده است.
يا علىّ: خدا از اوج مقام ربوبيّتش به اهل دنيا بنگريست، پس مرا بر مردان جهان بگزيد، سپس بار دوم بنگريست و تو را بر مردان جهان بگزيد، آنگاه براى سوّمين بار به اهل دنيا بنگريست، و امامان از فرزندان تو را بر مردان جهان بگزيد، سپس چهارمين بار بنگريست، و فاطمه را بر زنان جهان بگزيد.
يا علىّ: من نام تو را در سه جا با نام خويش مقرون ديدم، پس با نگريستن به آن دلم آرام گرفت: در سفر معراجم به آسمان چون به بيت المقدس رسيدم اين عبارت را بر صخره آن يافتم: «معبود حقّى جز اللَّه نيست، محمّد رسول خداست، او را بوسيله