ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٩ - باب تجديد نظر در وصيت
نياورد و پس از شهادت آن حضرت ٧ بزوجيّت مغيرة بن نوفل بن حارث بن- عبد المطّلب درآمد و از وى نيز داراى فرزند نگشت، و پدرش ابو العاص پيش از فتح مكّه ايمان آورده بود، و خبر دلالت دارد بر اينكه در هنگام تعذّر اشاره نيز در حكم وصيّت مىباشد و صحيح است».
٥٤٥٦- از ابراهيم بن محمّد همدانى روايت شده است كه گفت: «طىّ نامهاى به امام ابو الحسن الهادى ٧ معروض داشتم كه: مردى نامهاى را بخطّ خود نوشته، و بورثه خود نگفته است كه اين وصيّت من است، و همچنين نگفته است كه من وصيّتى كردهام، الّا اينكه نامهاى نوشته است و موضوعاتى را كه ميخواسته است مورد وصيّت قرار دهد در آن بيان كرده است. در اين صورت آيا بر ورثه او واجبست كه آنچه را در آن نامه بخطّ او آمده، با اينكه ايشان را به انجام دادن آن امر نكرده است انجام دهند؟ امام ٧ نوشت: اگر فرزندانى داشته باشد كه هر چه را در نامه پدرشان بيابند، چه در جهت نيكوكارى باشد، و چه در جهت ديگر، اجراء ميكنند پس بر اين گونه عمل كنند.
شرح: «اين خبر دلالت دارد كه تنها نوشته اعتبار ندارد مگر آنكه قرينهاى در كار باشد كه ورثه بدانند وى بدان چه نوشته است وصيّت كرده».
باب تجديد نظر در وصيّت
٥٤٥٧- حسن بن علىّ بن فضّال، از علىّ بن عقبه، از بريد عجلى، از امام صادق ٧ روايت كرده است كه فرمود: صاحب وصيّت حقّ دارد كه در مطالب