ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٥٧٧ - معنى مولى
معنى مولى
امّا در باره لفظ «مولى»، در بسيارى موارد، راجع بشخصى ميگويند: او مولاى فلان شخص است، يا مولاى فلان خاندان يا فلان طايفه، يا فلان قوم و قبيله است، و گاهى اين لفظ را از مضاف اليه آن جدا ميكنند، و ميگويند: او مولى است از اين رو لازمست يادآور شويم كه لفظ مولى در لغت داراى معانى بسيار است، چنان كه بر مالك، و غلام، و آزادكننده، و آزاد شده، و صاحب، و خويشاوند مانند عموزاده، و همسايه، و هم پيمان، و پسر، و عمّ، و فرود آينده و منزلكننده در ميان يكقوم، و شريك، و سرپرست، و يار و ياور، و ربّ، و شخص مورد إنعام، و دوست، و داماد اطلاق مىشود.
و اما در اصطلاح علماى رجال اين كلمه، در بسيارى از موارد بر شخص غير عربى خالص اطلاق مىشود، و گاهى در اصطلاح ايشان بر مولاى «عتاقه»- يعنى آزادكننده يا آزاد شده- اطلاق ميگردد، چنان كه در باره منزول به- يا ميزبان- نيز اطلاق مىشود.
و اما در اصطلاح علماى رجال اين كلمه، در بسيارى از موارد بر شخص غير عربى خالص اطلاق مىشود، و گاهى در اصطلاح ايشان بر مولاى «عتاقه»- يعنى آزادكننده يا آزاد شده- اطلاق ميگردد، چنان كه در باره منزول به- يا ميزبان- نيز اطلاق مىشود، چنان كه ميگويند: «عطيه عوفى مولى جابر بن عبد اللَّه الانصارى»، و در آنجا كه اين لفظ بطور مطلق استعمال شود، غالبا بمعنى اوّل، يعنى «غير عربى خالص» منصرف ميگردد.
و امّا اينكه در كتب رجال ميگويند: فلان شخص «مرتفع القول» است، يا مذهبش «ارتفاع» است، مراد اينست كه او در بعضى از معتقدات يا رواياتش «غالى» است، زيرا بسيارى از علماى سلف، بويژه «قميّين»، بر حسب اجتهادشان، و بمقتضاى رأيشان- كه از مجموع روايات و ظاهر آيات اتّخاذ شده- براى ائمّه عليهم السّلام منزلت خاصّى در رفعت و جلال، و مرتبه معيّنى از عصمت و كمال قائل بودهاند، و تجاوز از مرز آن عقيده را جايز نميدانستهاند، و اندك تجاوز از آن را «ارتفاع» ميشمردهاند نه غلوّ.