ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٣٨ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
اگر عرض اعمال بر خداوند عزّ و جلّ حقّ است، پس مكر براى چيست؟! و اگر شيطان دشمن است پس غفلت براى چيست؟! و اگر گذشتن بر صراط حقّ است، پس خود پسندى براى چيست؟! و اگر هر چيز وابسته بقضائى از جانب خداست و قدر او، پس اندوه براى چيست؟! و اگر دنيا فانيست، پس تكيه كردن بر آن براى چيست؟!.
٥٨٣٧- و آن امام ٧ فرمود: «من بر سه كس رحم مىآورم، و ايشان سزاوار رحم آوردنند: عزيزى كه پس از عزّت ذلّتى به او اصابت كرده است، و توانگرى كه پس از توانگرى حاجتى به او اصابت كرده، و عالمى كه خانوادهاش و گروه جاهل او را سبك ساخته، و بىاعتنائي مىكنند.
|
گفت پيغمبر كه بر اين سه گروه |
رحم آريد ار ز سنگيد ار ز كوه |
|
|
آنكه او بعد از عزيزى خوار شد |
و آن كه بد با مال بىاموال شد |
|
|
و ان سوّم آن عالمى كاندر جهان |
مبتلا گشته ميان ابلهان |
|
|
چون كه از عزّت به خوارى آمدن |
همچو قطع عضو باشد از بدن |
|
٥٨٣٨- و آن امام ٧ فرمود: پنج چيز است كه آن بگونهاى است كه من ميگويم: هيچ بخيلى را آسايشى نيست، و هيچ حسودى را لذّتى نيست، و هيچ بردهاى را وفائى نيست، و هيچ دروغگوئى را مردانگى نيست. و هيچ سفيهى برياست قومى نخواهد رسيد.