ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ٣٢٩ - و اينك سخنانى موجز و بيسابقه از رسول خدا
بگويند:
«الحمد للَّه ربّ العالمين»
(سپاس خداى ربّ العالمين را).
و بدان كه رأس عقل، بعد از ايمان بخداوند عزّ و جلّ سازش با مردم است، و آن كس كه با كسى كه معاشرتش اجتناب ناپذير باشد بنحوى پسنديده معاشرت نكند، تا زمانى كه خدا راهى براى نجات از او بگشايد، خيرى در وجود او نيست، زيرا كه من محتواى همگى همزيستىها و معاشرتهاى مردم را چنان يافتهام كه دو ثلث آن حمل بر خوبى و يك ثلث تغافل و ناديده انگاشتن است، و خداوند عزّ و جلّ چيزى را نيافريده است كه زيباتر از كلام و زشتتر از آن باشد، گروهى بوسيله كلام رو سفيد شدهاند، و گروهى بوسيله كلام رو سياه گشتهاند، و بدان كه كلام تا به آن تكلّم نكرده باشى در بند تو است، ولى چون به آن تكلّم كردى تو خود در بند آن گرفتارى، پس زبانت را در خزانه دهان بدار، همچنان كه زر و سيم خود را در خزانه همى دارى، زيرا زبان سگى درنده است، كه اگر آن را بحال خود گذارى ميدرد، و بسا يك كلمه كه نعمتى را سلب كرده است، كسى كه عنان آن را رها كند او را بسوى هر امر ناپسند و رسوا سوق ميدهد، و آنگاه از دوران زندگانى خود جز خشم شديدى، از جانب خدا و نكوهشى از جانب مردم بدست نمىآورد.
كسى كه خود را با رأى خود از آراء ديگران بىنياز بداند، جان خود را بخطر مىافكند، و كسى كه ببرسى وجوه آراء روى آورد، موارد خطا را باز ميشناسد.