ترجمه من لا يحضره الفقيه شيخ صدوق - غفاري، علي اکبر؛ غفاري، محمد جواد؛ بلاغي، صدر - الصفحة ١٧٣ - باب ميراث اجداد و جدات
با ايشان هفتمين قرار داده است. و اينكه امر كرده است تا نامه را محو كند، بدان جهت است كه خوش نميداشته كه بعلّت مخالفت با كسانى كه پيش از او ميبودهاند مورد سرزنش واقع شود.
ولى اين روايت حجّتى براى فضل بن شاذان نيست، زيرا اين خبر تنها اين مطلب را ثابت ميكند كه جدّ چون در جمع برادران واقع شود بمنزله فردى از آن جمع است، و ثابت نميكند كه او هميشه و در همگى موارد بمنزله برادر است، و ثابت نميكند كه هر جا برادر ارث ببرد او نيز ارث ميبرد، و هر جا برادر از شمار ورثه ساقط شود او نيز ساقط ميگردد.
و مخالفين ما روايت كردهاند كه عمر پسر پسرش درگذشت، و او را و دو برادرش را بجاى گذاشت، پس عمر از زيد بن ثابت در اين باره سؤال كرد، و زيد گفت: چنين بنظرم ميرسد كه تركه او بصورت سه بخش درآيد، پس عمر قول زيد را بپذيرفت، و خود را كه جدّ بود بجاى برادر گرفت.
و امّا ابن مسعود- رضى اللَّه عنه- در باره برادرى أبوينى و برادرى پدرى و جدّ گفت: تركه متوفّى ميان برادر ابوينى و جدّ بالمناصفه تقسيم مىشود، و برادر پدرى بهرهاى ندارد، و او در اينجا جدّ را بجاى برادر گرفته است، چنان كه گوئى متوفّى دو برادر ابوينى و يك برادر پدرى بجا نهاده است، و اين قول از سوى ابن مسعود كه پدر را بجاى برادر تلقّى كرده با قول ما موافق است.