مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٥ - راه تخلص از این اشکال
أمکن» یعنی انسان ممکن است؛ یعنی امکان را به عنوان یک لازم برای این ماهیت میبیند و میگوید امکان عارض این انسان است.
٣. در مرتبه بعد میگوید انسان به دلیل اینکه «ممکن» است نیاز به علت دارد، پس «الانسان أمکن فاحتاج». پس احتیاج متأخر از امکان است.
٤. در مرتبه بعد چون میبیند احتیاج به علت دارد، اضافهاش به علت را اعتبار میکند و میگوید: «فأوجب» یعنی پس علت ایجاب کرد او را.
٥. «فوجب» پس او هم ضرورت پیدا کرد.
٦. «فأوجد» پس او را ایجاد کرد.
٧. «فوُجد» پس وجود پیدا کرد.
میبینیم از خود ماهیت که شروع میکنیم تا به وجود میرسیم، از نظر مراتب عقلی [هفت] [١] مرتبه را طی کردهایم تا به وجود رسیدهایم که [پنج] واسطه بین این دو مرتبه ابتدایی و انتهایی وجود دارد؛ و البته این مراتب در خارج از یکدیگر تفکیک نمیشود بلکه در مرتبه عقل است که از یکدیگر تفکیک میشود. حال میگوییم:
آیا این وجود در مرتبه ایجاد هست؟ نه. آیا در مرتبه وجوب هست؟ نه. آیا در مرتبه ایجاب هست؟ نه. آیا در مرتبه احتیاج هست؟ نه. آیا در مرتبه امکان هست؟
نه. آیا در مرتبه خود ماهیت هست؟ نه.
پس این وجود مسبوق است به عدم در مراحل قبل؛ یعنی اگر هر مرحله از مراحل قبلی را اعتبار کنیم این وجود در آن مرحله نیست؛ بر خلاف ذات واجب الوجود که هیچ مرتبهای از مراتب وجود را نمیشود درنظر گرفت الّا اینکه واجب الوجود در آن مرتبه هست (که یکی از حرفهای بسیارخوب ملاصدرا همین مطلب است). وجود ممکن یک وجودی است که از نظر مراتب عقلی که درنظر بگیریم در یک مرتبه که همان مرتبه وجود است هست و در مراتب عقلی دیگر نیست؛ و حتی در مرتبه ایجاد هم نیست. با اینکه وجود و ایجاد از نظر عینی یک چیزند، ولی از نظر رتبه عقل این شیء از آن جهت که وجود است متأخر است از خودش از آن جهت که ایجاد است. پس ما به این عنایت و از این جهت میتوانیم قائل به حدوث ذاتی بشویم. نه اینکه بگوییم حدوث ذاتی عبارت است از.
[١]. [در نوار به جای هفت، هشت گفته شده است.]