مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣ - سیر تاریخی بحث امکان استعدادی
آورده باشد و حدس میزنیم اولین کسی که بحث امکان استعدادی را طرح کرده است همان شیخ اشراق است. مسلّماً این قضیه در فاصله بین بوعلی و شیخ اشراق طرح شده است. اینکه آیا قبل از شیخ اشراق هم کسی این مسأله را گفته باشد برای ما محل تردید است، ولی مسلّماً قبل از بوعلی کسی نگفته است و در زمان بوعلی هم چنین اصطلاحی نبوده است.
اینکه گفتیم ما مسأله امکان استعدادی را برای اولین بار در کلمات شیخ اشراق دیدهایم [١] و قبل از او ندیدهایم، حدس میزنیم ریشه این فکر که برای شیخ اشراق پیدا شده، مطلب گنگی است که در کلمات بوعلی آمده است.
بوعلی وقتی میخواسته است درباره این مطلب که هر حادثی مسبوق به یک استعداد است و مسبوق به یک مادهای است که حامل آن استعداد باشد بحث کند و بر آن برهان اقامه نماید- که این مطلب را با این عبارت بیان میکنند: «کلُّ حادثٍ مسبوقٌ بقوّةٍ و مادّةٍ تَحْمِلُها (یعنی تَحْمِل تلک القوّة)» [٢] واین حرف خیلی اساسی هم.
[١]. [کتاب المشارع والمطارحات، المشرع الثالث، فصل ٤ (فی القوة والفعل و تقسیم الموجود الی حادث و غیر حادث).][٢]. مقصود از این عبارت چیست؟ مقصود این است که هرچه که حادث زمانی باشد- یعنی نبوده است و بعد پیدا شده است- محال است که به اصطلاح عوامانه یکدفعه مثل قارچ سبز بشود؛ یعنی محال است یک شیء در این عالم به وجود بیاید بدون آنکه استعداد وجودش قبلا وجود داشته باشد. پس هر امر حادثی باید استعداد وجودش قبل از خودش وجود داشته باشد. اما استعداد که نمیتواند بهطور مستقل وجود داشته باشد؛ نمیشود یک چیزی به نام استعداد مستقلا وجود داشته باشد. استعداد اگر بخواهد وجود داشته باشد باید در چیز دیگری وجود داشته باشد، یعنی یک چیزی باید باشد که آن چیز حامل این استعداد باشد. حامل استعداد همان است که اینها آن را اصطلاحاً «ماده» مینامند. اصلا کلمه «ماده» اصل تعریفش این است: «حامل استعداد»؛ معنای فلسفی ماده «حامل استعداد» است. بنابراین هیچ حادثی در عالم نیست که در زمان قبل از حدوثش استعدادش و همچنین یک مادهای که حامل آن استعداد باشد وجود نداشته باشد. پس هر چیزی که به وجود میآید یک مادهای هست که متحول به آن شده است؛ یک مادهای مستعد آن بوده است که بعد این استعداد را به فعلیت رسانده و «آن» شده است.
- پس فرق میگذارید بین ماده و استعداد.
استاد: بله، مسلّماً استعداد با ماده فرق دارد. استعداد همان است که ماده حامل اوست، چون ممکن است ماده خودش باقی باشد اما استعدادش از بین برود. مثلا یک شیء را شما میگویید استعدادِ شدن فلان شیء در آن هست. آیا بعد از اینکه این شیء آن شیء شد آن مادهای که «آن» شده است از بین رفت یا نرفت؟.
- نه، از بین نرفت.
استاد: ولی استعداد چطور؟.
- از بین رفت.
استاد: پس استعداد غیر از خود ماده است. منتها این را درنظر دقیق به این نحو میگویند که فرق ماده و استعداد از قبیل فرق جسم طبیعی و جسم تعلیمی است. اگر ما فرض کنیم یک جسمی داریم با ابعادی مثلا به طول بیست سانتیمتر و عرض پانزده سانتیمتر و ضخامت هشت سانتیمتر، این الآن یک جسم طبیعی است که دارای یک حدود معین است؛ آن حدود معینش را «جسم تعلیمی» مینامیم. حال اگر این جسم رشد کند و ابعادش بزرگتر شود جسم طبیعی همان جسم طبیعی است ولی جسم تعلیمی دیگر آن جسم تعلیمی نیست. مقدارش عوض شده و مقدار دیگر شده است اما خودش چیز دیگر نشده است. ولی اول که خودش بود و مقدار، آیا این مقدار با خودش دو چیز جدا از یکدیگر بودند یا مقدار یعنی تعین آن؟ واضح است که مقدار یعنی تعین آن. پس وقتی که این شیء جسم تعلیمیاش تغییر میکند تعینش تغییر میکند. فرق استعداد و ماده فرق شیء متعین با تعین خودش است؛ یعنی اگر یک شیء را بهطور مبهم درنظر بگیریم میشود «جسم طبیعی»، اگر بهطور معین درنظر بگیریم میشود «جسم تعلیمی». ماده را اگر بهطور مبهم درنظر بگیریم میشود «ماده»، اگر همان ماده را با تعین خاص درنظر بگیریم میشود «ماده با قید استعداد».
- فرقش با قوه و فعل چیست؟.
استاد: همان قوهای است که در مقابل فعل است؛ همان است. قوه که در اینجا میگوییم با استعداد یکی است.