مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩ - فرق مشترک لفظی و مشترک معنوی
معنی باشد نداریم که به اعتبار آن معنی این لفظ وضع شده باشد، بلکه یک لفظ را یک بار برای آن معنی وضع کردهاند، یک بار برای این معنی و یک بار هم برای آن معنی دیگر [١].
[١].- استاد! ببخشید، این سؤال به اصل بحث مربوط نیست ولی به هر حال این مسأله قابل طرح است که از نظر زبان شناسی واقعاً دلیلی نداشته است که مثلا شیر درنده را که در بیابان است و شیر نوشیدنی را که در شیشه است، هر دو را «شیر» بنامند؟ آیا لغت کم بوده است که آن را یک لفظ دیگر بگویند؟ باید یک مسألهای در کار باشد.
استاد: بله، اتفاقاً این را که طرح کردید خوب طرح کردید به اعتبار اینکه در زبان عربی یک عدهای معتقدند که اصلا مشترک لفظی وجود ندارد. با اینکه یک لفظ به معانی متعدد به کار میرود که فعلا ما هیچ وجه شبهی میان اینها نمیبینیم، ریشه یابی میکنند و میگویند همه اینها به یک ریشه برمیگردد؛ اما نمیخواهند بگویند اینها مشترک معنوی است؛ حرف دیگری میخواهند بزنند. میگویند اینها در ابتدا به صورت حقیقت و مجاز بوده، بعد به صورت مشترک لفظی درآمده است؛ یعنی لفظ درابتدا حقیقت بوده است برای یک معنا و آن را در یک معنای دیگر مجازاً به کار بردهاند، بعد این مجاز در اثر کثرت استعمال جنبه مجازیاش از بین رفته و «حقیقت» شده است؛ یعنی این لفظ از اول مشترک لفظی نبوده است که از همان ابتدا یک لفظ را یک بار برای این معنی وضع کنند و یک بار برای معنی دیگر؛ لفظ در آغاز فقط برای یک معنی وضع شده است.
مثلا شما در امور صنعتی کاملا این مطلب را میبینید. فرض کنید یک ابزار جدید صنعتی که قبلا نبوده است پدید میآید. این ابزار احتیاج به یک اسم پیدا میکند. این اسم را از شبیه ترین اشیائی که در عالم وجود دارد میگیرند. در ابتدا که این اسم را میگویند این اسم مجاز است، یعنی آن لفظ که حقیقت در آن شیء است مجاز در این شیء است، ولی بعد آنقدر در این مورد استعمال میشود که خود این هم حقیقت میشود؛ چون تا وقتی مجاز است که انسان بخواهد آن را با کمک قرینه بفهمد؛ تا وقتی مجاز است که گفتن این لفظ اول آن را به یاد بیاورد و بعد این را- که این را با قرینه باید فهماند- ولی وقتی که خود این معنی به حدی رسید که آن معنی دیگر اصلا فراموش شد این میشود «حقیقت».
آن بحث شما با این مطلب که الآن من میگویم که هر مشترک لفظی در ابتدا حقیقت و مجاز بوده است منافات ندارد، ولی به هرحال مشترک لفظیها را به مشترک معنوی برگرداندن درست نیست. این را نمیشود ادعا کرد که همه مشترک لفظیها به مشترک معنوی برمیگردد.
- یک وجه دیگر هم ممکن است داشته باشد و آن اختلاط زبانهاست.
استاد: حال، عرض میکنم.
مسأله دیگر این است که قضیه اختلاف ریشهای دارد؛ چطور؟ مثلا در زبان عربی قبایل مختلفی که اشتراک کمی دارند زندگی میکنند. اینها در حدی که قبلا با هم بودهاند زبان مشترک پیدا کردهاند. بعد یک پدیده جدید به وجود میآید؛ هم در میان اینها به وجود میآید هم در میان آنها. این قبیله احتیاج به لفظ جدید پیدا میکند، آن قبیله هم احتیاج به لفظ جدید پیدا میکند. اینجاست که این قبیله این لفظ را برای این معنی به کار میبرد و آن قبیله همان لفظ را برای یک معنی دیگر به کار میبرد؛ بعد که تمدن واحدی به وجود میآید که همه اینها را در هم جمع میکند، شخصی مثل «جوهری» پیدا میشود که در میان همه قبایل عرب میگردد و لغات اینها را پیدا میکند، لغات آنها را هم پیدا میکند، آن وقت مشترک لفظی پیدا میشود.
برای جوهری مثلا بنی تمیم و بنی اسد هر دو عرباند. آن لفظ در بنی اسد این معنی را داشته است و در بنی تمیم آن معنی را دارد، ولی بعد زبان قرآن که آمده است همه اینها زبان عربی شده است و برای آن لغوی مثل جوهری که در میان قبایل میگردد و لغات را پیدا میکند؛ همه اینها لغات زبان عربی است. پس اینها مشترک لفظی است درصورتی که کأنّه از دو زبان است؛ دو شاخه است از میان دو مردم؛ یعنی در بنی تمیم این لغت به دو معنی وضع نشده است. این لغت در بنی تمیم این معنی را دارد و در بنی اسد آن معنی را دارد، ولی در سطح کلی عرب این لفظ دو معنی دارد.
الفاظ مشترک در اصطلاحات علوم بالخصوص زیاد به کار برده میشود، زیرا علوم به معانی جدید دست مییابند و برای این معانی باید لغاتی را وضع کنند. علوم لغت را از عرف میگیرند ولی لغتی که از عرف میگیرند عرف آن را برای این معنی لطیف دقیق به کار نبرده است، برای یک معنی دیگر به کار برده است. به یک «مناسبةٌ مّا» این لغت را از آنجا میگیرد و در اینجا به کار میبرد. یک جای دیگر معنی دیگری پیدا میکند و دنبال لغت میگردد، باز همان لغت را به مناسبت دیگری میگیرد و در اینجا به کار میبرد.
- مثلا کلمه «ماهواره» یا «قمرمصنوعی» برای این سفینههای فضایی که دور زمین میگردند از همین قبیل است.
استاد: بله، به این نحو است. خیلی از این مثالها هست و اصلا اصطلاحات علوم همه به این نحواست، یعنی خلاصه به یک مناسبتی از عرف گرفته میشود.