مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠ - مقدمه اول
شیمیایی بشناسند و اجزاء تشکیل دهندهاش را به دست بیاورند (مثلًا میخواهند بدانند آب چیست و میخواهند عناصر تشکیل دهنده آن را به دست آورند) آن را تجزیه میکنند. تازه وقتی که به وجود آن عناصر تشکیل دهنده (مثلًا اکسیژن) برسیم میخواهیم بفهمیم خود آن عنصر چیست؟ آیا این هم یک چیستی دارد یا ندارد؟
یعنی آیا این عنصر هم باز از چیزهای دیگری تشکیل شده است یا نشده است. باز میرویم دنبال آن. ولی همین قدر میدانیم که تا بینهایت قابل تجزیه نیست یعنی اینچنین نیست که آب از دو عنصر تشکیل شده است و باز هر یک از این دو عنصر از دو عنصر یا بیش از دو عنصر تشکیل شده است و هریک از اینها نیز از دو عنصر یا بیش از دو عنصر تشکیل شده است و همینطور پیش برود و این تجزیه تا بی نهایت ادامه پیدا کند. ممکن است تا هزار بار، تا میلیون بار هم ما جلو برویم و جا داشته باشد ولی این قدر میدانیم- به برهان عقل- که این تجزیه عینی نمیتواند غیرمتناهی پیش برود، نمیتواند تا بینهایت پیش برود. اگر تا بینهایت پیش برود لازم میآید هر متناهیای مرکب شده باشد از غیرمتناهی عناصر. آن غیرمتناهیای که ذهن میتواند پیش برود در تجزیههای ذهنی است نه در تجزیههای عینی؛ مثل اینکه میگوییم یک خط قابل تقسیم به دو جزء است، یعنی ذهن میتواند آن را به صورت منقسم شده به دو جزء فرض کند نه اینکه این دو جزء را الآن بالفعل دارد. اما در ترکیبات شیمیایی وقتی میگوییم این شیء مرکب از دو جزء است یعنی مرکب است از دو جزئی که بالفعل آن دو جزء را دارد. ولی محال است که یک شیء محدود بالفعل اجزاء غیرمتناهی داشته باشد. این را ما در خارج میگوییم. در ذهن میگوییم یک مفهوم مرکب ذهنی در ذهن به یک سلسله عناصر ذهنی تجزیه میشود و ممکن است آن عناصر هم به عناصر دیگر تجزیه شوند و آنها هم باز به عناصر دیگر تجزیه شوند ولی درنهایت امر باید به یک سلسله عناصر ذهنی منتهی شود که آن عناصر ذهنی در ذات خود بسیط باشند؛ آن عناصر نمیتوانند در ذات خود مرکب باشند. این یک مقدمه لازم بود که میبایست بیان میشد.