مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - مقدمه اول
خوبی هم هست- مقصود از عروض وجود محمولی است و مقصود از اتصاف وجود رابط است که همه اینها را توضیح خواهیم داد.
پس این شعر را که میگوید وجود در اذهان این جهات را دارد میتوانیم به این نحو معنی کنیم که وجود محمولی اینها در ذهن است و برعکس وجود رابطشان در خارج است. راجع به این شعر الآن دیگر بحثی نمیکنیم، چون بحث بیشتر را باید در فصل بعد بکنیم.
اما شعر بعدی میگوید اینها غنی از تعریف هستند. در آغاز این سلسله درسها که درباره وجود بحث میکردیم و میگفتیم: «مفهومه من أعرف الأشیاء- و کنهه فی غایة الخفاء» در آنجا ما یک بیانی از خودمان داشتیم راجع به اینکه چرا وجود بدیهی است و چرا وجود مستغنی از هر تعریفی است. اصلًا ملاک نیازمندی به تعریف و بی نیازی از تعریف چیست؟ آیا بهطور تصادفی بعضی چیزها بینیاز از تعریفاند و بعضی چیزها نیازمند به تعریف، یا اینکه ملاکی دارد و منطقی دارد؟ گفتیم ملاکی دارد و منطقی دارد. این ملاک چیست؟
ملاک نیاز و عدم نیاز به تعریف
برای اینکه ملاک نیازمندی به تعریف و بینیازی از تعریف را بیابیم باید چند مقدمه را متذکر شویم.
مقدمه اول
اصلًا تعریف کردن یعنی تحلیل کردن، یعنی تجزیه کردن. هرچه را که ما تعریف میکنیم درواقع آن را به عناصر اولیه ذهنی خودش تجزیه میکنیم. ما اگر خط را تعریف میکنیم و میگوییم: «کمیتی است متصل ذی بُعد واحد» در واقع مفهوم خط را به عناصر اولیه خودش تجزیه کردهایم و این عناصر را از آن به دست آوردهایم.
کار تعریف و کارتجزیه عینی و تجزیه شیمیایی شبیه یکدیگر است ولی آن مربوط به عناصر ذهنی است و این مربوط به عناصر خارجی. تعریف شبیه همان کار تجزیه کردن یک ماده است در لابراتوار. وقتی که میخواهند مادهای را ازنظر