مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠ - اصطلاح « ماده » و « جهت »
یکدیگر اشتباه شود.
منطقیین مدعی هستند که در هر قضیهای بدون استثناء، یعنی هر جا که میان محمولی با موضوعی رابطهای و نسبتی برقرار میشود، مثل اینکه میگوییم: «الف ب است»- حال الف هرچه میخواهد باشد و ب هم هرچه میخواهد باشد- در واقع و نفس الامر نسبتْ مکیف به یکی از این کیفیات سه گانه خواهد بود و نمیتواند از اینها بیرون باشد:
١. یا الف ب است و بالضروره ب است.
٢. یا الف ب است و بالامکان ب است.
٣. یا الف ب است و بالامتناع ب است.
البته این تقسیم سه گانه به حسب تعبیر قدماست که میگویند امتناع هم یک کیفیتی است برای همان «الف ب است» [١]. پس به عقیده قدما هر نسبتی که میان دو شیء برقرار میشود درواقع مکیف است یا به ضرورت یا به امکان یا به امتناع (که طبق قول قدما امتناع هم در این ردیف قرار میگیرد). آن وقت این دو اعتبار دارد:
١. یک وقت هست که این کیفیات را از نظر واقع و نفس الامر درنظر میگیریم و میگوییم هر نسبتی درواقع و نفس الامر مکیف است به یکی از این کیفیات، اسم اینها میشود «ماده».
٢. یک وقت هست که این کیفیات را از نظر صورتی که در ذهن ما دارد درنظر.
[١]. ولی متأخرین از منطقیین روی جهاتی گویی این تقسیم به نظرشان نادرست آمده است که بگوییم در «الف ب است» سه احتمال میرود، چون در قسم سوم اگر الف بالامتناع ب باشد پس الف ب نیست، نه اینکه الف ب است و بالامتناع ب است؛ ولهذا ما میبینیم در منطقهای متأخرتر این تقسیم را از این صورت برداشتهاند و عوض کردهاند. بجای این تقسیم به صورت دیگر تقسیم نکردهاند، اما روح سخن آنها به این برمیگردد که اگر الف ب باشد یا بالضروره است یا بالامکان است یا بالوجود (که اسم بالوجود را گذاشتهاند «مطلقه عامّه»)؛ یعنی قضایا یا ضروری است یا ممکن و یا وجودی (که البته قضایای دائمه هم یک شکلی از قضایای ضروریه یا قضایای ممکنه است و خود شکل مستقلی نیست). اما این هم تقسیم را درست نمیکند؛ یعنی قضیه وجودیه درمقابل قضیه ضروریه و قضیه ممکنه واقع نمیشود. حل این مشکل باشد برای بعد که درباره آن بحث کنیم؛ و نیز اگر فرصتی باشد و فراموش هم نکنیم شاید در همین بحث مواد ثلاث نظریه شیخ اشراق را در باب اینکه تمام قضایا به قضیه ضروریه برمیگردد مستقلًا بحث کنیم؛ یعنی با توجه به گفتههای خود شیخ اشراق و آنچه که در کتب شیخ اشراق وجود دارد در این باره بحث کنیم و ببینیم شیخ اشراق در اینجا چه گفته است و آیا مطلب تازهای آورده است یا نه و چرا بعداً متأخران که آمدهاند چندان به حرف شیخ اشراق اعتنایی نکردهاند. این بحث هم باشد برای بعد.