مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٥ - ورود بحث « اعتبارات ماهیت » در علم اصول
اینجاست که میبینید حساب ذهن با حساب خارج چقدر متفاوت است، و چقدر اشتباه است که ماچشمانمان را ببندیم و بگوییم رابطه ذهن و خارج رابطه آینه است با ذی الصورة؛ ذهن فقط منعکس کننده بیرون است. بله، ذهن ماده اصلی خودش را از بیرون میگیرد اما ذهن روی اینها آنقدر کار میکند که با آن کارها مجموعاً شناخت پیدا میشود. یکی از کارهایی که ذهن انجام میدهد در همین جاست. شما یک شیء را از نظر وجود عینی با یک شیء دیگر مقایسه میکنید، یا آن را دارد و یا آن را ندارد. انسان عینی یا عالم است و یا عالم نیست. اما انسان در ذهن یا انسان عالم است، یعنی انسان با قید علم اعتبار میشود، یا انسان جاهل است، یعنی انسان به قید عدم علم اعتبار میشود، و یا انسان مطلق اعتبار میشود: چه عالم باشد چه عالم نباشد. در خارج که ما انسان مطلق نداریم. اینکه میگوییم مطلق، «اطلاق» چیزی است که ذهن به ماهیات میدهد؛ در خارج که اطلاق معنی ندارد. در عین حال که ذهن چنین تقسیم میکند، ماهیت را هم به گونهای اعتبار میکند که مقسم این سه تا باشد. آن مقسم را گاهی میگویند ماهیت مبهمه، ماهیت غیر مقید، به هیچ قیدی حتی قید اطلاق. پس مقسم با قسم فرق کرد.
البته فرق مقسم با بشرطلا و بشرط شیء واضح است. مقسم با لابشرط فرق کرد؛ معلوم شد که ماهیت لابشرطی که قسم واقع شده، لابشرط از آن قیدی است که در بشرط لا و بشرط شیء اخذ شده است ولی همان به شرط قیدی است که آن قید اطلاق است؛ اما آن که مقسم است همان نفس ماهیت است من حیث هی. در «ماهیت من حیث هی لیست الّا هی» این هیچ قیدی اعتبار نشده حتی قید اطلاق. از این روست که دو نوع لابشرط داریم: «لابشرط مقسمی» که گاهی هم میگویند «ماهیت مبهمه» یعنی ماهیتی که عاری از هر قیدی است حتی قید اطلاق، و «لابشرط قسمی» یعنی ماهیتی که مشروط به دو قید مثلًا عالم بودن و عالم نبودن نیست ولی مشروط به اطلاق از اینکه عالم باشد یا نباشد هست، پس دارای قیدی است که قیدش قید اطلاق است [١].
[١].- این اطلاق نظیر همان اطلاقی نیست که ما در وجود به عنوان موضوع فلسفه لحاظ میکنیم؟.
استاد: بله، آن را که درباره موضوع فلسفه میگویند به همین معناست. وقتی میگویند وجود مطلق یعنی مطلق وجودات.
- آنجا لابشرط مقسمی است؟.
استاد: نه، آنجا لابشرط قسمی است؛ آن که موضوع فلسفه است لابشرط قسمی است به اصطلاح اینها.