مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧٣ - ورود بحث « اعتبارات ماهیت » در علم اصول
مخلوط. به هر حال این سؤال، سؤال علمی ظریفی است [١].
[١].- جواب میتواند این باشد که باتوجه به یک قید این تقسیم را کردهایم نه با توجه به خود ماهیت. مثلًا ماکه کلمه را تقسیم میکنیم انواع کلمه را در نظر میگیریم ولی ماهیت را نه ...
استاد: آیا میتوانید خود کلمه را از انواع کلمه بشمارید؟.
- خیر.
استاد: وقتی میگویید ماهیت سه قسم است قهراً میشود لابشرط، که یک قسمش ماهیت لابشرط است. مثل اینکه بگویید کلمه بر چهار قسم است: کلمهای که مستقل در مفهومیت نباشد، کلمهای که مستقل در مفهومیت باشد و دلالت بر زمان نداشته باشد و کلمهای که مستقل در مفهومیت باشد و دلالت بر زمان هم داشته باشد و کلمهای که خواه یکی از اینها را داشته باشد خواه نداشته باشد؛ این میشود قسم چهارم.
- در اینجا واقعاً ماهیت را ما تقسیم کردهایم؟.
استاد: فرض این است که تقسیم کردهایم، بدون شک ماهیت را تقسیم کردهایم.
- صحبت از اعتبار است.
استاد: بسیار خوب، صحبت از اعتبار باشد. مگر خود هر اعتبار، درواقع تقسیم نیست؟
وقتی میگوییم ماهیت یا مطلق است یا مخلوط است یا مجرد، این خودش تقسیم نیست؟ به علت همین اعتبار ماهیت تقسیم میشود. خود شما میگویید ماهیت بشرطلا و ماهیت بشرط شیء و ماهیت لابشرط؛ پس سه جور ماهیت از آب درمیآید: مطلقه، مجرده و مخلوطه. [اشکال این است که] در اینجا شما طوری تقسیم کردهاید که نتیجه تقسیم بازگشت به انقسام شیء به خودش و غیر خودش میکند؛ این دیگر محال است.
- نمیتوانیم بگوییم مقسم همان ماهیت من حیث هی هی است که آن بشرط لا هم نیست؟.
استاد: پس چیست؟ لابشرط چطور؟.
- لا بشرط هم نیست.
استاد: مگر میشود که از این سه قسم خارج باشد؟ نه لابشرط باشد نه بشرطلا ونه بشرط شیء؟ آن وقت آن چیست؟ شق چهارم دارید؟.
- ذهن بدون اعتبار در نظر میگیرد؛ ذهن اصلًا اعتبار نمیکند و به آن توجه نمیکند، بدون توجه به قیدش [درنظر میگیرد].
استاد: حال که ذهن توجه نمیکند ولی باز در واقع یا لابشرط اعتبار شده یا بشرط لا و یا بشرط شیء. اگر هم یک فرد عامی بگوید که مثلًا انسان چنین است، او که این حرفها سرش نمیشود ولی بالاخره در عالم واقع یا لابشرط اعتبار کرده یا بشرط لا و یا بشرط شیء.
- ما اصلًا عمل ذهن را نفی میکنیم، میگوییم اصلًا ذهن چنین کاری را انجام نمیدهد.
استاد: نمیشود؛ اعتبار کردن یعنی لحاظ کردن. آیا ذهن تصور کرده است یا نه؟ اگر ماهیت را تصور نکرده که چیزی به ذهن نیامده است. میگوییم وقتی انسان ماهیت را اعتبار و لحاظ میکند سه جور اعتبار میکند؛ یعنی هر کار بکنید نمیتوانید ماهیت را از این سه قسم لحاظ خارج کنید. هر ماهیتی را که در اختیار شما بگذارند همینطور است.
مثلًا میگویید من کتاب را دوست دارم، یا خواندهام و ... یا شما کتاب را مطلق در نظر میگیرید اعم از اینکه عربی یا انگلیسی و یا فارسی، هرچه باشد: من کتاب را دوست دارم هرچه میخواهد باشد. این میشود مطلق. یا میگویید من کتابی را که مثلًا فلسفی نباشد دوست دارم. و یا میگویید کتاب فارسی، کتاب فلسفی یا کتاب مذهبی را دوست دارم. حرف اینها این است که شما نمیتوانید کتاب را در ذهن خودتان لحاظ کنید مگر به یکی از این سه گونه. از این سه گونه یا لابشرط لحاظ میکنید یا بشرطلا و یا بشرط شیء. از طرف دیگر شما چیزی را تقسیم کردهاید و هرچه تقسیم کنید به دلیل اینکه مقسم است و هر مقسمی نسبت به اقسام خودش لابشرط است پس مقسم شما ماهیت لابشرط است. از طرفی قسم شما هم شده ماهیت لابشرط. چطور شده که قسم عین مقسم از آب درآمده است؟ این اشکال معروفی است که اینجا مطرح شده، نظیر همان تعارضات منطقی است که میگویند.