مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٦ - نقش حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی در حل مشکل
ماهو؟» جواب میدهید: «حیوانٌ ناطق». چرا در جواب «الانسان ماهو؟» نمیگویید:
موجودی است که در یک میلیون سال پیش به وجود آمده است؟ [زیرا در این صورت سؤال کننده] میگوید من سؤال از چیستی آن میکنم، شما دارید جواب از حالاتش میدهید؟! اگر بگویند «الانسان ماهو؟» و بگویید «خندان است» میگویند:
میدانیم خندان است ولی ما سؤال از «ماهو» میکنیم. وقتی ما شیئی را تعریف میکنیم و محمولی را برایش ذکر میکنیم میخواهیم بگوییم این محمول به حمل اولی ذاتی بر آن صدق میکند؛ پس محمولهایی که به حمل شایع صناعی صدق میکند در اینجا صادق نیست. اگر به شما بگویند که مثلث را تعریف کنید، آیا شما میتوانید در تعریفش بگویید «موجود است»؟ بله موجود است اما تعریف مثلث که موجود بودن نیست. پس «مثلث چیست» یعنی چیزی برای من بیاور که به حمل اولی ذاتی بر آن صدق کند. حمل اولی ذاتی یعنی همین، یعنی [حمل] هر چیزی که در مرتبه ذاتِ ماهیت صدق میکند. اگر بگوییم موجود است میگوید میدانم موجود است ولی چیست؟ یعنی تعریفش را میخواهم، یعنی ذاتیاتش را میخواهم، چیزهایی را میخواهم که در مرتبه ذاتش صادق است. پس خیلی چیزها به حمل شایع صادق است ولی به حمل اولی صدق نمیکند، مثل اینکه بگوییم: «مثلث موجود است»؛ کمااینکه بعضی چیزها به حمل اولی صدق میکند، به حمل شایع صدق نمیکند، مثل همان «الجزئی جزئی» جزئی جزئی است؛ یعنی در مقام تعریف، جزئی جزئی است. تعریف «جزئی» چیست؟ جزئی یعنی قابل صدق بر کثیرین نبودن. جزئی جزئی است، ولی به حمل شایع، دیگر جزئی جزئی نیست، یکی از کلیات است، جزئی کلی است. پس در واقع وقتی ما میگوییم «الماهیة من حیث هی لیست الّا هی» یعنی ماهیت به حمل اولی فقط خودش و اجزاء ذاتش بر خودش صدق میکند، دیگر هیچ چیز بر آن صدق نمیکند، ولی به حمل شایع هزاران چیز بر آن صدق میکند [١].
[١].- استاد! به حمل شایع جزئی جزئی است؟.
استاد: نه، جزئی به حمل اولی جزئی است و به حمل شایع کلی است.
- اشکال «برهان وجودی» دکارت همین عدم فرق بین حمل اولی و حمل شایع نیست؟ یعنی خلطی صورت گرفته است.
استاد: بله، وجود به حمل اولی را با وجود به حمل شایع مخلوط کرده است. او میگوید:
من کمال غیریتناهی را تصور میکنم. این کمال غیرمتناهی یا وجود دارد یا وجود ندارد.
اگر وجود نداشته باشد پس کمال غیرمتناهی نیست، برای اینکه آن کمال که غیرمتناهی باشد و وجود هم داشته باشد از این کاملتر است و این تناقض است. پس تصور کمال لایتناهی مستلزم این است که وجود داشته باشد.
جواب این است که این کمال لایتناهی که تصور کردهای، مفهوم کمال لایتناهی است و کمال لایتناهی به حمل اولی است، نه مصداق کمال غیرمتناهی. آن که تو تصور کردهای تعریف کمال لایتناهی است نه مصداق آن. پس اگر این کمال لایتناهی وجود نداشته باشد باز هم آنچه که تو تصور کردهای تعریف کمال لایتناهی است و اینجا تناقض لازم نمیآید.
- من حیث هی است؟.
استاد: بله، کمال لایتناهی از آن جهت که مفهوم کمال لایتناهی است هیچ معنای دیگری بر آن صدق نمیکند. کمال لایتناهی کمال لایتناهی است؛ یعنی این مفهوم همین مفهوم است.
- در واقع او ادعایش این است که پلی بین وجود و ماهیت زده است؟.
استاد: بله، و این، جور در نمیآید. وقتی ما بین حمل شایع و حمل اولی تفکیک نمیکنیم همین میشود. در واقع میگوید این کمال لایتناهی که من تصور میکنم یا کمال لایتناهی هست و یا نیست؛ اگر نباشد تناقض است و اگر باشد باید وجود هم داشته باشد، چون اگر وجود نداشته باشد کمال لایتناهی نیست.
- در واقع وجود را در ذاتیاتش گرفته است.
استاد: بله، همینطور است، در ذاتیات کمال لایتناهی گرفته است.
- در واقع از وجود به وجوب رسیده است به خلاف گفته حکما که ...
استاد: نه، از ماهیت میخواسته به وجود برسد؛ در واقع از تعریف میخواهد به وجود برسد؛ میگوید این چیزی که چنین تعریفی دارد و این تعریف بر آن صدق میکند پس وجود هم دارد، اگر وجود نداشته باشد این تعریف نباید بر آن صدق کند.