مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٤ - وضعیت شرایط منطقی تناقض
«نیست قائم بودنش» دردار است که «فی الدار» قید نیستی میشود. این همان است که منطقی را به اشتباه میاندازد. «زید قائم یوم الجمعة» نقیضش این است: «زید لیس بقائم یوم الجمعة». نقیض «زید، قائم یوم الجمعة است» میشود: نیست زید قائم یوم الجمعة. اما اگر بگویید: زید قائم نیست در روز جمعه، یعنی قائم نبودنش در روز جمعه است، این سالبه آن قضیه نیست و قضیه دیگری است در حکم نقیض و نقیض واقعی نیست [١].
اگر شما گفتید: «انسان موجود من حیث هو نیست» نقیضش سلبِ سلب میشود: «نیست اینکه انسان موجود من حیث هو نیست». نقیض واقعی این است.
اما آیا اینکه میگویید «انسان عدم من حیث هو هست»، «نیست من حیث هو هست»؛ نقیض آن است؟ نه. آیا نقیض اینکه «انسان وجود من حیث هو نیست» این است که «عدم من حیث هو است»؟ خیر. اینجا شما عدم را با قید «من حیث هو» آوردهاید، عدم مقید را آوردهاید. وجود مقید و عدم مقید نقیض یکدیگر نیستند.
وقتی وجود مقید باشد عدم باید عدم این وجود مقید باشد، نه عدمی که خود عدم مقید باشد [٢].
[١].- از نظر تعریف مطلب روشن است ولی ممکن است مثالی ذکر کنید که ببینیم کجا ممکن است اشکال تولید بشود؟.
استاد: ما باید ببینیم حکم عقل که میگوید اجتماع نقیضین واقع میشود چه را میگوید [تا معلوم شود] اشکال در کجا تولید میشود. حکم عقل این است که هر چیزی با رفع خودش قابل جمع نیست. مثال آن را ذکر خواهیم کرد.
[٢].- اگر قید یکی باشد چطور؟.استاد: باز هم نقیض آن نیست. نقیض هر چیزی رفع خودش است. اگر این قید را بگیرید آن را نفی نکردهاید، چیز دیگری است؛ در حکم نقیض است نه نقیض؛ ممکن است صادق باشد و ممکن است صادق نباشد.
- چیزی که صادق نباشد خاطرتان هست؟.
استاد: یک جا هم هست که صادق نیست. در همین جا انسان نه موجود من حیث هو است و نه معدوم من حیث هو.
- این که خود مدعاست.
استاد: مدعاست، اما ثابت شد. این را خود شما اقرار دارید که وجود مقابل عدم است.
- بله.
استاد: پس چه میگویید؟ آیا انسان موجود است؟ بله، ممکن است موجود باشد. انسان معدوم است؟ بله، ممکن است معدوم باشد. آیا انسان موجود من حیث هو است، یعنی حیثیت انسانیت عین حیثیت موجودیت است؟ نه. آیا انسان معدوم من حیث هو است؟ این هم نه؛ هر دو منتفی هستند.