مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٤ - آیا مرتبه ماهیت رفع نقیضین است؟
نقیضین و محال است؛ در پاسخ میگوییم نکته این است که اگر ما این گونه بگوییم که انسان از آن حیث که انسان است موجود نیست، معدوم هم نیست (الانسان من حیث هو انسان لیس بموجود و لیس بمعدوم، لیس بواحد و لیس بکثیر) اشکال وارد است؛ ولی این تعبیر ناقص و ضعیف است؛ یعنی اگر «حیثیت» را بر «لیس» مقدم بداریم اشکال دارد و این گونه نباید بگوییم. تعبیر درست این است که: «الانسان لیس من حیث هو انسان بموجود و لابمعدوم و لابواحد و لابکثیر». آن وقت ارتفاع نقیضین نیست. این با مقصود ما منطبق است نه اوّلی.
فرق ایندو با هم در چیست؟ فرق در این است که اگر بگوییم: «الانسان من حیث هو انسان لیس بموجود ولیس بمعدوم» در این صورت حیثیت را جزء موضوع گرفتهایم.
انسان از آن جهت که انسان است موجود نیست و معدوم نیست. آن وقت موجودیت را به نحو مطلق از آن نفی کردهایم و معدومیت را هم به نحو مطلق از آن نفی کردهایم.
این ارتفاع نقیضین است و درست نیست. ولی ما این گونه میگوییم: ( «وقَدِّمَنْ سلباً علی الحیثیة» سلب را بر حیثیت مقدم بدار): «الانسان لیس من حیث هو بموجود». اگر «من حیث هو» را از «بموجود» هم مؤخر بداریم مقصود روشنتر است: «الانسان لیس بموجود من حیث هو و لیس بمعدوم من حیث هو»؛ انسان موجود من حیث هو نیست نه اینکه موجود نیست، معدوم من حیث هو هم نیست نه اینکه معدوم نیست. انسان یا موجود است یا معدوم ولی موجود من حیث هو نیست و معدوم من حیث هو نیست.
میگوییم موجود من حیث هو نیست؛ یعنی «من حیث هو» قید محمول میشود. آن وقت ما از انسان موجودیت را نفی کردهایم یا موجودیت من حیث هو یعنی یک موجودیت خاص را نفی کردهایم و همچنین یک معدومیت خاص را نفی کردهایم؟
موجودیت من حیث هو یعنی موجودیت در مرتبه ذات، و معدومیت من حیث هو یعنی معدومیت در مرتبه ذات؛ اینها را نفی کردهایم، نه اینکه موجودیت را بکلی نفی کرده باشیم و نه اینکه معدومیت را بکلی نفی کرده باشیم.
مثال ساده تری بزنیم، گر چه این مثال مقداری ضعیف است. یک وقت میگویید: «زید لیس بعالم فی الدار» و یک وقت میگویید: «زید فی الدار لیس بعالم». اگر «فی الدار» را قید زید قرار دهید، یعنی زیدی که در خانه است عالم نیست مطلقاً؛ علم را مطلقاً از او نفی کردهاید: این زید که الآن در خانه است مطلقاً عالم نیست. اگر ضارب یا قائم بگذاریم بهتر است: «زید فی الدار لیس بضارب»؛ این زیدی که دردار