مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٨ - نظریه بوعلی در مورد عدم تشکیک در ذات و ذاتی
سفید است» معنایش این است که این جسم نسبتی دارد با سفیدی. اما وقتی میگوییم: «این انسان است» معنایش این نیست که این چیزی است که نسبتی دارد با انسان، بلکه این خود انسان است.
اگر بگوییم: «این آب است» نه این است که این چیزی است که با چیز دیگری به نام «آب» نسبت دارد؛ این خودش آب است، اما وقتی میگوییم «این جسم سفید است» یعنی این جسم چیزی است که با چیز دیگری که نامش «سفیدی» است نسبتی دارد و آن نسبت این است که آن سفیدی قائم به این جسم است و در این جسم حلول کرده است. یا اگر بگوییم «عالِم» باز معنایش این است که این ذات و این انسان چیزی است و علم چیزی و این انسان نسبتی دارد با علم.
پس ببینید که چقدر فرق میکند میان اینکه رابطه مصداق با آن معنایی که بر آن صدق میکند رابطه عینیت باشد یا رابطه انتساب. در رابطه عینیت اینچنین نیست که مصداق، چیزی باشد به آن معنایی که بخواهیم به آن چیز دیگری نسبت بدهیم و بعد بگوییم بین ایندو نسبتی برقرار است؛ بلکه او خودش است؛ یعنی میخواهیم بگوییم این خود اوست نه اینکه نسبتی دارد با او.
اکنون که این مطلب معلوم شد میگوییم بوعلی و امثال وی میگویند هر جا که کلی از نوع «ذات» و «ذاتی» [١] باشد آن کلی حتماً متواطی خواهد بود و نمیتواند کلی مشکک باشد. هیچ ماهیت نوعی یا ماهیت جنسی یا ماهیت فصلی نمیتواند کلی مشکک باشد و قهراً نمیتواند میان افرادش تقدم و تأخر باشد؛ چنین چیزی امکان ندارد. از این جهت است که میگویند: تشکیک در «ذاتی» محال است؛ تشکیک در ماهیت محال است.
بعد میگوییم: پس تشکیک در کجاست؟ میگویند تشکیک در آن نوع دوم یعنی در کلی عرضی است که نسبتی میان دو امر برقرار است و در نسبت شدت و ضعف پیدا میشود. نسبت، یک مفهوم انتزاعی است و دیگر خودش یک عینیتی و یک ماهیتی ندارد. شدت و ضعفها، مربوط به اختلافها و تفاوتها در نسبت میان دو شیء است نه اینکه این در ذات خودش و آن در ذات خودش هر دو مصداق یک.
[١]. جنس و فصل را که جزء ماهیتند میگویند «ذاتی» و خود نوع را میگویند «ذات». گاهی هم هر سه را میگویند «ذاتی». بنابراین وقتی ما میگوییم «ماهیت» مقصود نوع و جنس و فصل است.