مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٥ - ارتباط مسأله « تقدم و تأخر » با مسأله « کلی مشکک »
تأخر سخن میگوییم بحث ما روی آن دو شیء است و وقتی درباره کلی مشکک بحث میکنیم بحث ما روی امر مشترک است.
در باب تقدم و تأخر گفتیم که ملاک تقدم و تأخر این است که یک امر مشترک داریم و دو شیء داریم که هریک از این دو شیء با این امر مشترک نسبت دارند و هر نسبتی که این یکی با آن امر مشترک دارد آن دیگری هم دارد ولی آن دیگری نسبتی با آن امر مشترک دارد که این ندارد. در فلسفه بحث روی این دو شیء است و میگویند آن دیگری مقدم است بر این یکی و در منطق بحث روی آن امر مشترک است، ولی هر دو در یک موضوع بحث میکنند؛ منتها منطق میگوید که این امرمشترک را از آن جهت که نسبتش با این افراد فرق میکند من «کلی مشکک» مینامم؛ فلسفه میگوید این دو چیز که در یک امری با یکدیگر مشترکند، از آن جهت که نسبتی که یکی از ایندو با آن امر مشترک دارد با نسبتی که دیگری با آن امر مشترک دارد متفاوت است و آنچه را که دیگری از آن امر مشترک دارد این شیء دارد و این شیء از آن امر مشترک چیزی دارد که دیگری ندارد پس من این را «متقدم» مینامم و آن را «متأخر».
پس باز بحث روی همین سه امر است، منتها منطق روی آن امر مشترک بحث میکند و حرفش از آنجا شروع میشود، و فلسفه روی آن دو شیئی بحث میکند که در آن امر مشترک با یکدیگر اشتراک دارند و بینشان اختلاف هم هست.
ضمناً از اینجا یک مطلب دیگری فهمیده میشود و آن این است که هر جا که کلی مشککی در کار باشد و یا تقدم و تأخری در کار باشد (اگر از دید منطق نگاه کنیم میگوییم «کلی مشکک» و اگر از دید فلسفه ببینیم میگوییم «تقدم و تأخر») در آنجا به نحوی «ما به الاشتراک» عین «ما به الامتیاز» میشود.
توضیح اینکه: همه ذهنها با این مطلب آشناست که اگر دو امر در یک امر سومی با یکدیگر اشتراک داشته باشند ناچار این دو امر باید در یک امری هم با یکدیگر اختلاف داشته باشند و الّا اگر دو چیز از هر جهت یکسان باشند اصلًا دو چیز نیستند؛ بالاخره در یک امری باید با یکدیگر اختلاف داشته باشند و این چیزی داشته باشد که آن نداشته باشد و الّا اگر هرچه آن دارد این هم داشته باشد و هرچه این دارد آن هم داشته باشد دیگر کثرت پیدا نمیشود. مثلًا اگر ما دو شیء متشابه در اینجا داشته باشیم و شما بگویید هرچه این دارد آن هم دارد و هرچه آن دارد این